( 1 )
صلح
امام ، در برابر اين فتنههاى سياه ، موضعگيرى دورانديشانه همراه با آگاهى اتخاذ كرد كه حكمت ، با همهء ابعاد و مفاهيمش در آن تجلى يافت ؛ زيرا امام دريافت كه در برابر دو كار ، قرار دارد :
( 2 ) 1 - جنگ با معاويه را آغاز كند در حالى كه مطمئن بود بدون شك غلبه با معاويه خواهد بود ، يا اينكه خود و ياران و اهل بيتش كه نمايندهء ارزشهاى اسلامى بودند ، كشته مىشدند و با قربانى شدن آنان ، اسلام ، رهبران و داعيان خود را از دست مىداد ، بدون اينكه حركت اسلامى چيزى را كسب نمايد ؛ زيرا معاويه با تواناييهاى ديپلماتيك خود ، مسئوليت اين كار را بر عهدهء امام مىگذاشت و بر فداكاريهاى آن حضرت هزاران پرده مىكشيد . و يا اينكه آن حضرت اسير مىگرديد و معاويه بر او منّت مىگذاشت و اين ننگى بر بنى هاشم و افتخارى براى بنى اميه مىشد .
( 3 ) 2 - با معاويه صلح كند و براى اسلام ، مردان و داعيانش را حفظ نمايد و با صلح خود ، حقيقت معاويه را آشكار سازد و آن پردهء ضخيمى را كه معاويه بر حقيقت كار خود كشيده بود ، به كنارى زند ، امام عليه السّلام اين انتخاب دوم را برگزيد با وجود اينكه خار در چشم و استخوان در گلو داشت .
( 4 ) مورخان مىگويند : آن حضرت ، لشكر خود را جمع كرد و جنگ يا صلح را بر آنها عرضه داشت ، صداها از هر جانب برخاست كه : « البقية البقية « 1 » ؛ بر جاى خود مىمانيم » .
آنان ، خوارى را پذيرفتند و به ذلّت خشنود گشته از راه حق منحرف شدند .
هامش
( 1 ) حماة الاسلام 1 / 123 .