منحرف شد و به اردوگاه ظلم و جور ، ملحق گرديد ، در حالى كه هشت هزار نفر از افراد سپاه ، همراه وى بودند « 1 » بدون اينكه اعتنايى به خيانت و ننگ داشته باشد و يا اينكه به زيانهاى وحشتناكى كه به سپاه عموزادهاش وارد كرده بود ، توجهى بنمايد در نتيجه همهء واحدها و پايگاهها از هم گسيخته گرديد .
( 1 ) خيانت ، تنها به « عبيد اللّه » تمام نمىشد ، بلكه غير از او ، فرماندهان بزرگ آن لشكر نيز خيانت كرده ، به معاويه پيوستند و امام را در ميان افراد پراكندهء آن لشكر درهم شكسته ، همراه با آه و درد ، باقى گذاشتند .
محنت امام و گرفتارى آن حضرت در ميان لشكرش تنها به خيانت فرماندهان يگانها ختم نمىشد ؛ زيرا گرفتارى آن حضرت از اين نيز فراتر رفت و دستههايى از آن لشكر به كارهاى هراسانگيز بسيار خطرناكى دست زده بودند كه عبارتند از :
( 2 )
1 - تعدى بر امام عليه السّلام
پليد ناپاك ، « جراح بن سنان » دست به تعدى بر امام زد و با دشنه ، ضربهاى به ران آن حضرت وارد ساخت ، امام ، مجروح بر زمين افتاد و او را براى درمان بردند « 2 » .
شخص ديگرى نيز هنگام نماز با خنجر ، ضربهاى بر آن حضرت زد « 3 » ؛ فردى ديگر ، تيرى به سوى آن حضرت پرتاب كرد كه آسيبى به حضرت نرساند .
امام « 4 » مطمئن شد كه مردم كوفه تصميم دارند كه آن حضرت را بكشند و ترور نمايند .
هامش
( 1 ) يعقوبى ، تاريخ 25 / 214 .
( 2 ) الارشاد ، ص 2 / 12 .
( 3 ) حياة الامام الحسن عليه السّلام 2 / 106 .
( 4 ) همان ، 2 / 107 و 106 .