و ديگران در آن حاضر شدند و امام ، خطابهاى عظيم و مؤثر ايراد فرمود كه در آن به تشكّل نيروها و وحدت صفها فرا خواند و از تبليغاتى كه حكومت اموى پراكنده مىنمود ، بر حذر داشت و مردم را براى جنگ با معاويه فرا خواند .
( 1 ) هنگامى كه مردم اين را شنيدند ، دلهايشان به هراس افتاد و زبانهايشان بند آمد ، هيچيك از آنان پاسخى ندادند بجز قهرمان بزرگ ، « عدى بن حاتم » كه برخاست و تأييد كامل خود را نسبت به امام عليه السّلام اعلام نمود و اهل كوفه را به خاطر موضعگيرى توأم با شكستشان ، مورد سرزنش و توبيخ فراوان قرار داد و براى امام و ديگران آشكار شد كه ارتش ، خواهان جنگ نيست ؛ زيرا دست از طاعت برداشته و به صحنههاى عصيان و تمرّد ، روى آورده بود .
( 2 ) پس از تلاشهاى فراوانى كه بعضى از افراد مخلص نسبت به امام ، انجام دادند - به تعبير شيخ مفيد - انواع و گونههاى متعددى از مردم براى جنگ آماده شدند كه بيشتر آنان از خوارج و شكاكان و طمعورزان بودند . اين عناصر ، ايمانى به مطلب مورد نظر امام نداشتند ؛ زيرا خيانت و بىوفايى را طعمهء خود ساخته بودند .
( 3 ) راويان مىگويند : امام فرماندهى طليعهء لشكرش را به « عبيد اللّه بن عباس » سپرد كه معاويه دو پسرش را كشته بود ، تا اين امر باعث اخلاص وى گردد ، ولى هنگامى كه با سپاه معاويه روبهرو گشت ، معاويه ريسمان مكرش را به سوى وى فرستاد و او را وعدهء يك ميليون درهم داد كه نصف مبلغ را نقدا بدهد و نصف ديگر را هر وقت به او بپيوندد « 1 » .
( 4 ) دهان عبيد اللّه آب افتاد و به دنياى معاويه پاسخ مثبت داده ، از حق ،
هامش
( 1 ) ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه 4 / 27 - 29 .