تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
بهشت برود ؟ » ، همگى فرياد بر آوردند « به بهشت بايد رفت » ، سپس در حالى كه شعار « لا حكم الا اللّه » مىدادند به حمله‌اى شديد به سوى سپاه امام دست زدند . ( 1 ) سواران امام در برابرشان به دو دسته تقسيم شدند ، گروهى به راست و گروهى به چپ مىرفتند و خوارج ، ميان دو گروه دفع مىشدند ساعتى نگذشت كه همگى كشته شده تنها نه نفر از آنها جان به سلامت بردند « 1 » . ( 2 ) هنگامى كه جنگ به پايان رسيد ، امام از يارانش خواست كه « ذو الثديه » « 2 » را در ميان كشتگان پيدا كنند . آنان جستند ولى وى را نيافته ، نزد امام برگشتند و به ايشان خبر دادند كه به او دست نيافتند . آن حضرت ، بار ديگر به آنان دستور داد تا جستجو كنند و فرمود : « به خدا قسم ! نه دروغ گفته‌ام و نه به من دروغ گفته شده است ، عجبا ! او را بجوييد كه در ميان كشتگان است » . ( 3 ) آنها به جستجويش پرداختند يكى از ياران حضرت ، او را كشته در جوى آبى يافت و به سوى امام دويده ، امام را با خبر ساخت ، هنگامى كه امام ، آن خبر را شنيد ، خود و ياران همراه به سجده افتادند سپس امام سر از سجده برداشت در حالى كه مىفرمود : « نه دروغ گفته‌ام و نه به من دروغ گفته شده است ، شما شرورترين فرد را كشتيد . . . » ( 4 ) امام ، براى يارانش آنچه را از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شنيده بود ، بازگو كرد ، از جمله فرمود : « قومى شورش خواهند كرد و سخن حق را بر زبان مىآورند در حالى كه از دهنهايشان تجاوز نمىكند ، همانند خروج تير از دين خارج مىشوند . در ميان آنان مردى است كه دستى ناقص دارد ، در دست او چند تار موى سياه است اگر در ميان آنها باشد ، شما بدترين مردم را كشته‌ايد . . . » .
هامش
( 1 ) الملل و النحل 1 / 107 . ( 2 ) آنكه گويى پستانى دارد ( مترجم ) .