ميان آنها بويژه بعد از واقعهء نهروان ، پديدار گشت ؛ زيرا روحيهء سپاه ، درهم شكسته شد .
( 1 ) « بلاذرى » مىگويد : « معاويه ، عمارة بن عقبه را به كوفه فرستاد تا برايش از وضعيت سپاه امام ، جاسوسى نمايد . وى به معاويه نوشت كه ياران على و زاهدان آنها بر او شوريدهاند و او به سوى آنها رفته و آنان را كشته است ، بنابراين ، سربازان و مردم سرزمينش بر او تباه گشته و ميان آنان دشمنى پديد آمده و به شدّت دچار تفرقه شدهاند » .
( 2 ) معاويه ( در حالى كه مىخنديد ) ، به « وليد بن عقبه » گفت : آيا راضى هستى كه برادرت ، جاسوسى براى ما باشد ، وليد به برادرش عماره گفت :
ان يك ظنى يا بن امى صادقا * عمارة لا يطلب بذحل و لا وتر
مقيم و اقبال ابن عفان حوله * يمشى بها بين الخورنق و الجسر
و تمشى رخّى البال منتشر القوى * كانك لم تشعر بقتل ابن عمرو « 1 »
« اگر گمانم اى فرزند مادرم ! درست باشد ، عماره به خونخواهى و انتقام ، بازخواست نمىشود » .
« اقامت دارد در حالى كه خونخواهان فرزند عفان در اطراف او هستند و او ميان خورنق و پل ، راه مىرود » .
« و تو آسوده خاطر و قدرتمند راه مىروى ، گويى كه از كشته شدن فرزند عمرو ، اطلاعى ندارى » .
( 3 ) سپاه امام ، دچار فتنه و اختلاف شد و امام با همهء قدرتهاى عظيم خطابىاش ، نتوانست آنان را بر سر عقل آورد و عناصر آشوب و سركشى را كه از
هامش
( 1 ) انساب الاشراف 3 / 157 .