( 1 ) « خداى را سپاس ! هر چند كه روزگار ، مصيبتى سنگين و حادثهاى سخت پيش آورده باشد و گواهى مىدهم كه پروردگارى جز خداوند يكتا نيست و اينكه محمد بنده و فرستاده اوست . اما بعد : مخالفت با خيرخواه دلسوز باتجربه ، حسرت به بار مىآورد و پشيمانى به دنبال دارد و من در مورد اين دو مرد و اين حكميت ، دستورم را به شما دادم و انديشهء خالصم را برايتان بيان كردم كه اگر اطاعت مىشد ، انديشهاى كارساز بود ، ولى شما جز آنچه را مىخواستيد ، همه چيز را رد كرديد ، من با شما آن گونه بودم كه آن شاعر هوازن گفته است :
امرتهم امرى بمنعرج اللوى * فلم يستبينوا الرشد الاضحى الغدى
« آنها را به دستور خود فرمان دادم در لحظههاى حسّاس ، ولى آنها مطلب را تا نزديك ظهر روز بعد متوجه نشدند » .
( 2 ) همانا آن دو مردى كه شما به عنوان حكمين برگزيديد ، حكم قرآن را پشت سر خود رها كرده و به نظر خودشان رأى دادند ، بنابراين ، آنچه را قرآن زنده نموده است ، ميراندهاند و آنچه را قرآن ميرانده بود ، زنده ساختهاند . آنگاه در حكمشان به ما خيانت كردند پس هيچكدامشان نه هدايت كردند و نه حرف درستى زدند ، خدا و رسولش و مؤمنين صالح از كارشان بيزارند ، پس آمادهء جهاد شويد و براى حركت مهيّا گرديد ، صبح روز دوشنبه در لشكرگاه درآييد ، ان شاء اللّه . . . » « 1 » .
( 3 ) نيروهاى مسلّح آن حضرت در موعدى كه برايشان تعيين كرده بود ، براى مسافرت آماده شدند و به مردم بصره نامه نوشت و آنها را به يارى خويش فرا خواند كه دستههايى از سپاه به آن حضرت ملحق شدند .
هامش
( 1 ) أنساب الأشراف 3 / 140 - 141 .