پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را همراهى كرده بود » .
( 1 ) آنگاه ! عمرو عاص ، زبان به ستايش معاويه گشود و او را به چيزى كه شايستهء آن نبود ، توصيف كرد ، سپس گفت : او بر ما خليفه است و اطاعت و بيعت ما بر خونخواهى عثمان براى اوست . . . » « 1 » .
( 2 ) اشعرى ، پس از آنكه عمرو عاص به وى خيانت كرد و پيمان با وى را شكست ، خشمگين به سوى وى رفت و بر او فرياد كشيد . « تو را چه باشد ، خداوند تو را لعنت كند ، تو را چيزى نيست جز همانند سگ كه اگر بر او حمله كنى لهله مىزند و اگر او را بگذارى نيز لهله مىزند » .
( 3 ) ابن عاص او را بازداشت و گفت : « ولى تو مانند الاغى هستى كه بارش كتاب باشد » .
هر كدام از آنها در وصف دوستش ، راست گفتند ؛ زيرا اين داورى ، امت را به سوى بسيارى از سختيها و فتنهها كشاند و مصيبتها و فجايع بسيارى را براى آنان موجب شد .
( 4 ) عراقيها در امتحان غوطه مىخوردند و به ضلالت كارى كه كرده بودند يقين كردند . اشعرى به سوى مكه گريخت و ننگ و رسوايى را براى خود و فرزندانش به همراه برد « 2 » ، زيرا خيانتى آشكار در حق مسلمين مرتكب
هامش
( 1 ) انساب الاشراف ، 3 / 124 - 125 ، الامامة و السياسة : 1 / 118 .
( 2 ) مردم ، فرزندان ابو موسى را تحقير ، مسخره مىكردند ؛ مثلا فرزدق ، ابو برده فرزند ابو موسى را شنيد كه مىگفت : چگونه مغرور نباشم در حالى كه من فرزند يكى از حكمين هستم .
فرزدق به وى پاسخ داد و گفت : همانا يكى از آن دو ، احمق و ديگرى فاسق بود ، پس تو فرزند هر كدام كه مىخواهى ، باش . ( شرح نهج البلاغه 19 / 353 .
مردى به يكى از فرزندان ابو موسى نگاه كرد كه در راه رفتن تكبر داشت ، به او گفت : راه