شده بود .
( 1 ) شعراى آن روزگار ، كوفيان و اشعرى را بسيار بد گفتند . « ايمن بن خريم اسدى » مىگويد :
لو كان للقوم راى يعصمون به * من الضلال رموكم بابن عباس
للّه در أبيه ايما رجل ما مثله * لفصال الخطب فى الناس
لكن رموكم بشيخ من ذوى يمن * لم يدر ما ضرب اخماس لا سداس
ان يخل عمرو به يقذفه فى لجج * يهوى به النجم تيس بين أتياس
ابلغ لديك عليا غير عاتبه * قول امرئ لا يرى بالحق من باس
ما الاشعرى بمأمون ابا حسن * فاعلم هديت و ليس العجز كالراس
فاصدم بصاحبك الادنى زعيمهم * ان ابن عمك عباس هو الآسى « 1 »
« اگر اين قوم ، انديشهاى داشتند كه آنها را از گمراهى رهايى بخشد ، ابن عباس را به سوى شما مىفرستادند » .
« خداوند پدرش را پاداش دهد ، او چه مردى است كه همانند او براى حل مشكلات ميان مردم وجود ندارد » .
« ولى آنها پير مردى از اهل يمن را برايتان فرستادند كه ضرب يكپنجمها در يكششمها را نمىداند » .
« اگر عمرو او را تنها بيابد ، وى را در گردابهايى مىاندازد كه گويا ستاره بزى را در ميان بزها مىاندازد » .
« به على بگو بدون اينكه از او گله كرده باشى ، گفتهء شخصى را كه از گفتن
هامش
رفتنش را نگاه كنيد ، گويى كه پدرش ، عمرو عاص را فريب داده است !
( 1 ) حياة الامام حسن عليه السّلام 1 / 529 .