حق باكى ندارد » .
« اى ابو الحسن ! اشعرى مورد اعتماد نيست تا بدان درستكار باشى ؛ زيرا بن همچون سر نباشد » .
« پس با يار نزديكت ، رهبرشان را درهم كوب كه فرزند عمويت عباس ، دلسوز مىباشد » « 1 » .
( 1 ) معاويه ، پيروزى را به دست آورد ؛ زيرا مردم شام به سوى او بازگشتند و به عنوان امير المؤمنين به او سلام مىكردند اما امير المؤمنين عليه السّلام در حالى بازگشت كه سپاهيانش غرق در فتنه ، تفرقه و اختلاف بودند به طورى كه بعضى از آنها از بعضى ديگر بيزارى مىجستند و اختلاف ميان آنها پراكنده شده بود و فهميدند با دست خود چه جنايتى مرتكب شدند .
( 2 ) امام حسن عليه السّلام خطابهاى مفصل ايراد نمود و آنان را به الفت و دوستى فرا خواند . عبد اللّه بن عباس و عبد اللّه بن جعفر نيز سخنانى بر زبان راندند و در سخنان خود ، حكميت را محكوم كرده ، مردم را به اطاعت و ترك اختلاف فرا خواندند « 2 » كه بعضى از مردم از آنها پذيرفتند و بعضى ديگر بر تمرّد و عصيان خويش ، اصرار ورزيدند .
( 3 ) هنگامى كه خبر حكميّت به امام رسيد ، بسيار اندوهگين گشت و مردم را جمع كرده براى آنان خطابهاى مؤثر پيرامون دردها و اندوههاى حضرت بر مخالفت فرمانش در توقف جنگ و پذيرش نداى دشمن - كه آن فتح و نصرت به دست آمدهشان را نابود ساخت - بيان فرمود ، مىفرمايد :
هامش
( 1 ) حياة الامام الحسن عليه السّلام ، 1 / 529 .
( 2 ) أنساب الأشراف 3 / 129 و 134 .