دستاورد تعامل مسائلى كه بهوجود مسألهء لفظ و معنا منجر شد ، در نگرش به دو طرف مسأله كه از همگسستهاند و يا ممكن است چنين باشند ، تجلى يافته است و گروهى طرفدار لفظ شدند و گروهى طرفدار معنا و برخى هم به برابرى آن دو اعتقاد يافتند . « 1 »
تفكيك ميان لفظ و معنا ابتدا در ميان معتزله بهوجود آمد كه بر مجاز اصرار داشتند كه در وراى باورشان در باب نفى صفات الهى جريان داشت . بههمين جهت متن قرآنى به معناى مجرد قائم به ذات و تصويرهاى مجازى تقسيم شده است كه به مثابه وجوه دلالت بر آن معنا مىباشد . رابطهء اين عمل با مفهوم وحى و اختلافشان در كيفيّت آن پنهان نيست ؛ آيا به لفظ است يا معنا ؛ لذا جدايى بين لفظ و معنا پديد آمد . اين تصوّر دوگانهء رابطه بين لفظ و معنا به مباحث ادبيات كشيده شده و دوگانگى تندى را موجب گشت كه به جدايى بين لفظ و معنا قائل بود و امكان وجود معناى نيكو كه به واژگان پست بيان مىشود يا بالعكس اعتقاد داشت . يا رد ويژگيهاى نيكو به واژگان به عنوان گونههاى دلالت بر معنا را پذيرفت « 2 » ؛ بهطورى كه به تقسيمبندى چهارگانهء شعر از ابن قتيبه ( درگذشتهء 276 ه ) برمىخوريم .
رويكرد تفكيك در نگرش نقدى با تفاوتى نزد ديگر دانشمندان مثل قدامة بن جعفر ( درگذشتهء 337 ه ) ادامه يافت كه وى معانى را مادهء اوليه يا ايدهء واقعى بيان مىداشت و در شكلگيرى و تغيير آن به صورت مجسّمههايى كه در برابر بينندگان زيبا جلوه مىنمايد بر هنرمندى شاعر و مهارت سازنده تكيه دارد . مىگويد : « معانى تماما در برابر شاعر عرضه شدهاند و او هريك را كه دوست دارد يا ترجيح مىدهد ، بيان مىكند ؛ بىآنكه معنايى بر او ممنوع شده باشد ؛ چون معانى شعر به منزلهء مادهء واقعى است و شعر هم مثل صورت . » « 3 »
يا مثل ابو هلال عسكرى ( درگذشتهء 395 ه ) كه معتقد بود « مهم آوردن معانى
هامش
( 1 ) النظرية النقديه ، ص 175 .
( 2 ) الصورة الفنية ، ص 383 .
( 3 ) نقد الشعر ، ص 95 ؛ و جرس الالفاظ ، ص 72 .