اين انگيزهها مسألهء لفظ و معنا را تغذيه نمود و به استمرار آن كمك كرد و راهش را در گونههاى بيان عربى و به تبع آن ادبيات و نقد و بلاغت يافت .
آثار آن انگيزهها در متون فراوانى كه در سرآغاز پيدايش بلاغت بوده است ، مثل سخنان جاحظ ، روشن است كه به مرحلهء قاطعى در راه تحوّل بسيارى از مفاهيم بلاغى شبيه است .
وى در باب لفظ و معنا در ميان مشهورات و در شايستگى ابو عمرو شيبانى اين ابيات را آورده است :
لا تحسبنّ الموت موت البلى * فإنّما الموت سؤال الرجال
كلاهما موت و لكن ذا * أفصح من ذاك لذلّ السوال
( مرگ را مرگ نابودى مپندار ؛ مرگ واقعى گدايى كردن مردان است . هر دو مرگند ولى اين از آن ، بهخاطر خوارى درخواست و گدايى ، زشتتر است . )
مىگويد : شيخ به شايستگى معانى اعتقاد دارد ولى معانى سنگ پيش پا هستند و عرب و عجم و بدوى و شهرى همه آن را مىشناسند . مهم ايجاد وزن و گزينش واژگان و روانى مخارج حروف و روشنى و زيبايى ساخت است . شعر صنعت و گونهاى از بافتن و نوعى تصوير است . « 1 »
پيداست كه علاقهء جاحظ به زيبايى لفظ و شكوه آن وى را به مقدم داشتن لفظ بر معنا واداشته است . « 2 »
دكتر ماهر مهدى هلال مىگويد : « آنچه جاحظ به آن توجّه دارد ، فراتر از اين است و براى تفسير ارادهء نقدى وى بايد به سخنان وى كه توصيف معناست و وجود بيانى آن و ابزار معنايى ، كه كاشف گونههاى آن معانى است ، پرداخت . »
جاحظ مىگويد : « معانى در دل آدميان است و در ذهنشان و جانشان به تصوير كشيده شده و با خيالشان مرتبط و پنهان است و گريزپا و در معناى مشخّص وجود
هامش
( 1 ) الحيوان ، ج 3 ، صص 121 - 132 .
( 2 ) البلاغة تطور . . . ، ص 52 .