ديگر تكيهء علم بديع بر ايدهء وجود مادهء اصلى و تصويرى است كه آن ماده به وسيلهء آن شكلهاى فراوانى مىگيرد .
لذا زيباسازى امرى عارضى در علم بديع به حساب مىآيد و چنين تعريف مىشود :
دانشى كه به وسيلهء آن گونههاى زيباسازى كلام پس از رعايت تطبيق آن بر مقتضاى حال و دلالت روشن شناخته مىشود . « 1 » پس زيباسازى امرى است كه پس از بلاغت كلام با رعايت تطبيق آن بر مقتضاى حال و روشنى دلالت مىآيد و اين رأى بسيارى از تابعان قزوينى است ، هرچند كه برخى مثل بهاء الدين سبكى با او مخالفت كردهاند . « 2 »
برخى پنداشتهاند كه قرآن كريم از طباق در علم بديع به قصد روشنى و وضوح دورى گزيده است و دربارهء آيهء
قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا
« 3 » گفتهاند طباق در عبارت « و لكن أسلمنا » است . يعنى به آنان گفته شد « لا تقولوا آمنّا » اما از آنجايى كه موهم معناى نهى از ايمان بود ، از آن عدول نمود تا كلام از وهم سالم بماند . اين از فايدهء مطابقه بهتر است بهويژه در خطاب آنان كه از سر فتنهجويى از امور متشابه پيروى مىكردند . » « 4 » گو اينكه خداوند از بيان به طباق عاجز است و از آن عدول نموده است . اين گزافهگويى است كه نگرششان به بديع و وجه زيبايىسازى به آن منجر شد .
در هرحال در تقسيم فنون بديع دچار پريشانى گشته و بخشى از آن را در علم معانى وضع نموده و در علم بديع آن را اعاده كردهاند .
دسوقى در حاشيهء مختصر تفتازانى مىگويد « بدان كه محسّنات بديعى زيباسازىشان عرضى است و از اين جهت در علم بديع از آن بحث مىشود . اما اگر از حيث مطابقت با مقتضاى حال در نظر گرفته شود موجب حسن ذاتى مىگردد و
هامش
( 1 ) الايضاح ، ج 2 ، ص 334 .
( 2 ) عروس الافراح ( حاشيهء شروح التلخيص ) ج 3 ، صص 283 - 284 ؛ و ابن ابى الاصبح ، ص 89 .
( 3 ) حجرات : 14 .
( 4 ) الانتصاف ، حاشيهء كشّاف ، ج 4 ، ص 107 .