عرب خود را نشان داد كه وى علم بديع را علم عربها مىدانست . « 1 »
لذا مىتوان گفت دفاع وى از لفظ در بسيارى از مواقع به نزاع بين دو نژاد عرب و ايرانى بازمىگردد كه ايرانيها به معنا زياد مىپرداختند و عربها به لفظ و آن را بزرگ مىشمردند و صفات برجستهاى به آن مىدادند . « 2 »
مىتوان از علل ظهور مسألهء لفظ و معنا به نزاع بين قديم و جديد در نقد نيز نام برد . بيشتر ناقدان برآنند كه عموم افراد جاهلى و باديهنشينان از مولّدان و شهرنشينان بهترند و در ميان شهرنشينان اندك كسانى پيدا مىشوند كه از قدما در برخى معانى برتر باشند . اين نكته را جاحظ همچنين بيان كرده است : « مسألهاى كه از نزاع در آن بيمى ندارم اينكه عموم عربها و بدويان و شهرنشينان قديم از عموم شاعران شهرها و روستاهاى جديد و تازه به دوران رسيده در شعر برترند و ناقدان را ديدم كه اشعار مولّدان را مىآرايند و بهترين آنها را گرد مىآورند و اين را تنها در روايت شعر ديدهام كه از جوهر آنچه روايت مىشود آگاه نيستند و اگر داراى بصيرت باشند ، خوب آن را در هر زمان مىشناسند . » « 3 »
بزرگان و دانشمندان عرب به برترى شاعران گذشته به خاطر قدمت زمانىشان فتوا مىدهند . « 4 » علماى بلاغت هم از اين ايده در توجّه به زيبايى لفظ و سبك چندان دور نيستند و عموم اديبان و ناقدان برآنند كه تفنّن در زيبايى لفظى بزرگترين حوزهء نوآورى است و به آن ايمان دارند كه گذشتگان غرق در معانى بودهاند و يا بيشتر آن را آوردهاند و نوگرايان و نسل جديد به بقايايى دست يافتهاند كه به آن توجهى نمىشده يا دور از دسترس بوده است . اين حوزهء نوآورى است كه نوگرايان شيفتهء آن بودهاند . « 5 »
هامش
( 1 ) البيان و التبيين ، ج 4 ، ص 51 .
( 2 ) المقاييس ، ابو هلال عشيرى ، ص 132 ؛ و قزوينى و شرح تلخيص ، ص 250 .
( 3 ) الحيوان ، ج 3 ، ص 130 .
( 4 ) النقد الادبى الحديث ، ص 239 .
( 5 ) الوساطة ، ص 208 ؛ و النقد الادبى الحديث ، صص 262 - 263 .