سكّاكى هم پايبند اصل تفكيك است كه نزد دانشمندان پيش از وى يافتهايم ولى وى اين دو قسم را از بلاغت خارج نموده و سهمى به آن دو در بلاغت نداده است . اينها گونهها و جنبههايى براى زيباسازى كلام هستند .
بلاغت از نظر وى به دو علم معانى و بيان اختصاص دارد . اين نكته در تعريف وى از بلاغت آشكار است كه مىگفت : « بلاغت يعنى رسيدن گوينده در أداى معانى به حدى كه حق ويژگيهاى تركيب را كاملا ادا نمايد و آوردن انواع تشبيه ، مجاز و كنايه . » « 1 »
وقتى بدر الدين بن مالك ( درگذشتهء 686 ه ) بخش بلاغت مفتاح العلوم را خلاصه مىكرد ، اصطلاح بديع را بر دو بخش اطلاق نمود كه سكّاكى آن دو بخش را به بلاغت اختصاص داده بود . در تعريف آن مىگويد : « شناخت توابع فصاحت » « 2 » و دربارهء محسّنات مىگويد « امورى كه به كلام زينت مىبخشند و آن را به بالاترين مرتبهء زيبايى مىرسانند . گونههاى فراوانى از آن ناشى مىشود كه در باب زيباسازى كلام مىآيد . » « 3 » او هم ، مثل سكّاكى ، آن را به لفظى و معنوى تقسيم نمود و معنوى را هم به دو قسم : قسمى ويژهء فهم و تبيين و قسمى خاص زينت و زيباسازى .
اما اين تقسيمبندى جديدى است كه نزد سكاكى و ديگر دانشمندان حوزهء بلاغت نمىيابيم و همچنان تقسيمبندى سكاكى اساس و پايه در بررسى فنون بديع قرار گرفت . « 4 »
از آنچه بيان شد روشن مىشود كه اصل در علم بديع ناشى از مسألهء لفظ و معنا در دو امر مهم خود را نشان مىدهد :
1 . رويكرد مبتنى بر تفكيك بين لفظ و معنا در ترتيب گونهها و بحث و بررسى آنها ؛ علىرغم اينكه دانشمندان به پيوستگى و تفاعل آن دو معتقد بودند .
2 . ايدهء زيباسازى كه بر لفظ بدون معنا و معنا به دور از لفظ وارد مىشود . به عبارت
هامش
( 1 ) همان ، ص 196 .
( 2 ) المصباح ، ص 75 .
( 3 ) همان ، ص 76 .
( 4 ) فنون بلاغيه ، 204 - 207 .