دارد . . . آن معانى را ذكرشان و خبر دادن دربارهشان و بهكارگيرىشان زنده مىكند .
اين ويژگيها آنها را به فهم نزديك و براى خرد آشكار مىگرداند . » « 1 » پس معانى كه مادهء اوليهء كلام و در دل تمام انسانها موجود است و در ذهنشان جريان دارد ، به طور خودكار و بر واسطه براى عام و خاص آماده مىگردد ؛ مثل ضربالمثلها و سخنان كلى . ارزش چنين معانى ، در معيار نقدى جاحظ ، صفر است ؛ چون مثل سنگ سر راه هستند . در برابر اين معانى ، معانى زنده و پويايى هستند كه آدمى با شعر آن را مىسازد و از نهانگاهش بيرون مىآورد تا با زبان گزينش شده كاركرد تصويرىاش را ادا نمايد ؛ زبانى كه بر ژرفكاوى آن معانى و اشاره به آن تواناست و ارزش ادبى مىيابد . ولى آن ارزشها ، با توجه به توانايى ابزار بيانى ، متفاوت است .
بنابراين ، تقابل ميان دو معنا وجود دارد ؛ واژگان گزينش شده هم تنها ابزار زنده كردن معناست و پنهانى آن را آشكار مىسازد و معيار معناست ؛ چون حامل معنا مىباشد . » « 2 »
اين سخن با نگرش وى به اعجاز قرآنى سازگار است و با استادش نظام مخالف است كه به صرفه قائل بود . جاحظ بر آن است كه تنها نظم تفسيرگر اعجاز است و هركس ايمان دارد كه نظم حقيقى است و بيان را تا سطح اعجاز سوق مىدهد ، نمىتواند نظريهء تقديم معنا را بر لفظ بپذيرد . » « 3 »
پيداست كه عبارت جاحظ آنگونه كه خود اراده كرده درك نشده است و مردم آن را ناديده گرفتن ارزش معانى تصور كردهاند . اين تصور خطر مهمى بر معيارهاى ادبى مسألهء لفظ و معنا به جاى گذاشته است . ما اكنون در پى بررسى تاريخ نيستيم ، چون پژوهشگران به بررسى آن پرداختهاند . « 4 » هدف ما بررسى آثار اين نظريه است كه در پژوهش بلاغت عربى راه يافته است .
هامش
( 1 ) البيان و التبيين ، ج 1 ، ص 75 .
( 2 ) مفهوم المعنى ، ص 231 .
( 3 ) تاريخ النقد ، احسان عباس ، ص 98 .
( 4 ) التراث النقدى و البلاغى ، ص 379 ؛ و النقد الادبى الحديث ، ص 253 ؛ و النظرية النقديه ، ص 177 .