اصطلاح شرعى و عرفى بر مبناى روشنى استوارند نه بر مبناى وضع نامشخص نخست . يعنى معانى « صلوة و دابّة » در زبان موجود است و در قاموسها نوشته شده است و هرگاه به شرع و عرف منتقل شوند ، انتقال مشخّص و معناى اصطلاحى جديد شناخته مىشود . يعنى آنها از شرع و عرف براى بيان روش انتقال و معناى اصلى و فرعى بهره گرفتند تا به وسيلهء آن به مجاز لغوى و روش انتقال آن برسند .
آنها حتى به بحث منطقى دلالت هم پناه بردهاند كه آنها را از سرگردانى در وضع نامشخّص نخست باز دارد و راههاى فراوانى در مجاز برايشان بگشايد ، چرا كه راههاى رسيدن به وضع نخست را بسته يافتند .
قزوينى علم بيان را با بحث حقيقت و مجاز آغاز نمود و آن را چنين تعريف كرد :
دانشى است كه به وسيلهء آن آوردن معناى واحد به روشهاى مختلف در عين روشنى دلالت ، شناخته مىشود و دلالت لفظ يا بر ما وضع له است يا غير ما وضع له . در ادامه مىگويد : « آوردن معناى واحد به وجه مذكور به دلالت وضعى نيست چون شنونده اگر به وضع واژگان آگاه باشد ، برخى از حيث دلالت بر برخى روشنتر نيست و اگر آگاه نباشد هيچيك از آنها دال نيست ؛ بلكه به دلالتهاى عقلانى است به اين دليل كه يك پديده لوازمى دارد كه لزوما از برخى ديگر واضحتر است . » « 1 »
ملاحظه مىشود كه دلالت لفظ بر معناى آن انواعى دارد از جمله دلالت وضعى يا مطابقه كه هنگام اطلاق آن بر معانى معقول به وضع راهنمايى مىكند . « 2 » تا زمانى كه به وضع راهنمايى مىكند به مجهول باز مىگردد و آوردن معناى واحد به وسيلهء آن به خاطر تفاوت در وضوح ممكن نيست ؛ چون شنونده اگر وضع واژگان را بداند ، روشهاى رساندن معنا براى او مساوى است و لذا دلالت مطابقه يا دلالت وضع نخست از بلاغت خارج مىشود و علماى بلاغت از غياب وضع نخست رهايى مىيابند .
هامش
( 1 ) همان ، صص 212 و 213 .
( 2 ) معجم المصطلحات البلاغية ، ج 3 ، ص 10 .