ارادهء معناى وصفى است كه گاه اين قرينه لفظى است يا مقالى كه مخاطب در حال خطاب آن را مىفهمد . با شرط قرينهء بازدارنده ، مجاز از حقيقت مشخص مىگردد .
در تمام اينها ملاحظه مىگردد كه اصل ، حقيقت است و فرع ، مجاز . پس رابطهء بين اصل و فرع كدام است ؟ و اصل كدام است تا فرعى داشته باشد ؟
اصل ، به وضع اوليهء زبان مربوط است و اين وضع ، مجهول مىباشد . اگر بگوييم مجاز ، همان لفظ به كار گرفته شده در غير ما وضع له است ، چه كسى مىداند كه اين الفاظ و واژگانى كه عرب هنگام نزول قرآن و قبل از آن به آن سخن مىگفته است در معناى ديگرى به كار نرفته است ؟ « 1 » وضع نخست ، معروف نيست ، و اگر از قبل معروف نباشد ، پس راهى به شناخت حقايق وجود ندارد . و اگر شناخت وضع نخست دشوار باشد ، شناخت جهت انتقال نيز دشوار است و لذا نمىتوان به شناخت مجاز يا حقيقت رسيد . « 2 » چنانكه هيچيك از افراد اهل زبان در گذشته و دانشمندان آن نگفته است اين حقيقت و اين مجاز است ؛ اين يك اصطلاح جديد است . « 3 »
حقيقت آن است كه ما وضع نخست را از خلال اينكه زبان توقيفى است يا قراردادى نمىشناسيم . وضع نخست از فراگيرى اسماء توسط آدم ع مشخّص نمىشود . ابن تيميه مىگفت « مفسران و غير مفسران در باب اسامى كه خداوند به آدم ع آموخت دو نظر مشهور دارند : 1 . نام عاقلان را آموخت ، 2 . نام تمام اشياء را آموخت . خداوند به نوع بشر الهام نمود تا آنچه را كه اراده مىنمايد و تصوّر مىكند ، به لفظ آن بيان كند و اولين فرد ، آدم ع بوده است . خلاصه اينكه وجود اين امر نامعلوم است و الهام در تلفظ زبانها بدون قرارداد پيشين كافى است و هركس به وضع پيشينى در به كارگيرى تمام گونهها معتقد باشد ، سخنى از سر بىدانشى گفته است . آنچه مشخص است ، بدون ترديد ، كاربرد است . » « 4 »
هامش
( 1 ) الايمان ، ص 81 .
( 2 ) المجاز فى البلاغة العربيه ، ص 153 .
( 3 ) الايمان ، ص 73 .
( 4 ) همان ، ص 79 .