رازى به اين نكته تذكر داده و به اين نتيجه رسيده است كه همهء زبانها ، هم توقيفىاند و هم قراردادى يعنى برخى توقيفى و برخى قراردادى . « 1 » وقتى كار به عدم قطعيّت منجر مىشود و بىحاصلى در اين بحث هيچ خدمتى به زبان نمىكند ، پس بايد در وراى ايدهء حقيقت و مجاز ايدهء ديگرى وجود داشته باشد ، كه دانشمندان آن را به شكل گسترده وارد علم بيان كردند .
آنان كه به قراردادى بودن زبان اعتقاد دارند ، مجاز را گسترش دادند و در تأويل آيات صفات و ديگر آيات به آن روى آوردند . نمونهء توسّع اين گروه در مجاز ، آن است كه معتقدند بيشتر زبان مجاز است نه حقيقت . مثل افعال كه مىگوييم فلانى نشست و فلانى برخاست . ابن جنّى مىگويد : « مگرنه اين است كه از فعل جنس آن فهميده مىشود . وقتى مىگوييم فلانى برخاست ، به اين معناست كه اين جنس از برخاستن توسّط او صورت گرفته است و پيداست نه تمام برخاستنها . جنس بر گذشته ، حال و آينده و تمام موجودات كه برخاستن از آنها صورت گرفته دلالت مىكند . پيداست كه اين براى يك انسان و در يك زمان رخ نمىدهد و حتى در صد هزار سال ، كه همهء اينها توهّم است . اين از نظر هر خردمندى غيرممكن است و اگر چنين است پس « فلانى برخاست » مجاز است نه حقيقت » . « 2 »
پذيرش وجود مجاز به دو معناست :
1 . وجود تصوير حسّى بىواسطه براى بيان مجازى .
2 . وجود اصلى در بيان مجازى كه آن موردنظر است و حقيقت بيان ، همان است .
اين نكته در آيهء
وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ
« 3 » متجلّى است . « يمين » گاه به معناى دست است كه مجاز است ، يعنى آسمانها تحت قدرت اوست ؛ و گاه مثل اينجا .
اينجا به معناى قدرت است . « 4 »
هامش
( 1 ) التفسير الكبير ، ج 1 ، ص 22 .
( 2 ) الخصائص ، ج 2 ، ص 447 .
( 3 ) زمر : 97 .
( 4 ) الخصائص ، ج 3 ، ص 249 .