مجازى آن آيات را بازكرده بودند . از جمله عبد اللّه بن عباس ، كه دربارهء آيهء
وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ
« 1 » مىگفت مراد از « تكلّمهم » كلام معمولى نيست بلكه به معناى زخم و جراحت است كه از ريشهء « كلم » و جمع آن « كلوم » است . جاحظ مىگفت « آن را از ماده نطق و كلام نگرفته است » . « 2 »
يا مجاهد ( درگذشتهء 103 ه ) دربارهء آيهء
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ . إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ
« 3 » مىگفت « مراد از نظر ميل و رغبت به سوى خداوند يا ميل به انتظار پاداش او است » . اما معتزله كسانى بودند كه تفسير مجازى را چنان گسترش دادند كه دايرهء آيات قرآنى دال بر تشبيه را نيز دربرمىگرفت « 4 » و لذا به آن شهرت يافتند و حتى ويژگى خاص آنان گشت و تقسيم واژگان به حقيقت و مجاز به معتزله و متكلّمان نسبت داده مىشود . « 5 » روش تأويلى آنها به سمت كاربرد لغوى نزد عرب يا استدلال به عرف زبانى گرايش داشت . از جمله ابن جنّى است كه برخى از صفات را آورده و مطابق روشى كه بر دو اصل زير مبتنى است به شرح آنها مىپردازد .
1 . مجاز بودن بيشتر زبان كه كمتر حقيقت است .
2 . جارى بودن سخن به عرف قومى كه مخاطب آن است . در آيهء
يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ
« 6 » مىگويند عربها چنين مىگويند : اين مسأله در كنار اين مسأله كوچك است يعنى در نسبت و مقايسه با آن . آيه همچنين است يعنى بين من و خدا اگر كوتاهى من به امر و نهى او به من نسبت داده شود ؛ و چون اصل توسّع است ، برخى از زبان در حكم برخى ديگر است .
دربارهء آيهء
فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ
« 7 » مىگويد مراد ، گرايش به سوى خداوند ؛ و دربارهء آيهء
يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ
« 8 » در اينجا مراد شدت و سختى كار است .
هامش
( 1 ) نمل : 82 .
( 2 ) الحيوان ، ج 7 ، ص 50 ؛ و التفكير البلاغى ، صص 39 و 40 .
( 3 ) قيامت : 22 و 23 .
( 4 ) مذاهب التفسير الاسلامى ، صص 129 - 133 .
( 5 ) الايمان ، ص 73 .
( 6 ) زمر : 56 .
( 7 ) بقره : آيهء 115 .
( 8 ) قلم : 42 .