است . گاه واژگان استفهام از معناى اصلى به أغراض ديگرى مثل امر و نهى و تسويه خارج مىشود .
اصل در نداء جلب توجّه مخاطب به حرفى است جانشين فعل ، مثل « انادى » .
گاه واژگان نداء از معناى اصلى به معانى ديگرى مثل إغراء ، استغاثه و ندبه خارج مىشود . « 1 »
ترديدى نيست كه علّت خروج اصل به معانى ديگر ، كثرت معانى و غيرممكن بودن حصر آن و بلكه غيرممكن بودن اين است كه هر معنا ، در اصل وضع ، لفظى دارد . « 2 »
اين معانى كه موضوعهاى انشاء به آن خارج مىشود ، تصويرهاى موادّ اصلى است . اين تصويرها فراوان است و به يك اصل بازمىگردد كه همان مادهء معانى است . مثل استفهام ، امر و نداء .
خلاصه اينكه موضوع خبر و انشاء عهدهدار بيان ساختهاى كلى بيان است و شامل معانى اصلى است كه اين ساختها ادا مىكنند و از اصل و ديگر معانى بهره گرفته مىشود كه صورتها يا ساختهاى مبتنى بر اصل مىباشند ، با رعايت بافت و قرينهها . اين معانى ، كه نامحدود مىباشند ، مورد توجّه دانش بلاغت هستند و حال آنكه معانى اصلى ، محدوداند و به لفظ تركيبها و ساختهاى نحوىاى مقيّدند كه به دلالتهاى بىواسطهء جملهها مرتبط مىباشند . « 3 »
2 . حقيقت و مجاز
حقيقت در لغت از « حقّقت الشىء أحقّه » يعنى أثبته مىباشد . فعيل به معناى مفعول يا مشتق از « حق الشّىء يحقّ » يعنى ثبت و يا فعيل به معناى فاعل . با هر دو اشتقاق ، مثبت يا ثابت در موضع اصليش مىباشد . » « 4 »
هامش
( 1 ) متحرك الأقران ، ج 1 ، صص 441 ، 443 ، 431 ، 446 .
( 2 ) المجاز فى البلاغة العربيه ، ص 77 .
( 3 ) علم المعانى ، صص 61 - 62 .
( 4 ) الايضاح ، ج 2 ، ص 269 .