شاخهاى از آن اصل بزرگ نيست ؟ إنشاء در لغت يعنى پديد آوردن يا نوآورى . « 1 »
معروف است كه اين معانى تنها بر پديدهاى واقع مىشود كه آن را به وجود مىآورد ؛ يعنى انشاء ، پديد آوردن چيزى است كه مسبوق به ماده و مدّت باشد . « 2 »
بحث در باب انشاء در پرتو پژوهش قرآن شكل گرفت ؛ مثل قرينهء خبر . برخى مىپندارند كه معانى قرآن محدود نيست و لذا متعرّض محدوديت آن نشدهاند و گفته مىشود بر دو قسم است : خبر و غير خبر و يا ده قسم است : نداء ، مسأله ، امر ، تشفّع ، تعجّب ، قسم ، شرط ، وضع ، شكر و استفهام . يا به نه قسم تقسيم كردهاند و استفهام را به خاطر مسأله حذف كردهاند ، تا اينكه به سه قسم رسيدهاند : خبر ، طلب و انشاء . گفتهاند كلام يا قابل صدق و كذب است و يا نيست . نوع اول ، خبر است و نوع دوم را ، اگر معناى آن با لفظ مقرون باشد ، انشاء گويند و اگر مقرون نباشد يا از آن متأخّر باشد ، طلب . البته اهل تحقيق طلب را جزئى از انشاء مىدانند . « 3 »
از اين مطلب چنين برمىآيد كه بحث در انشاء به ميزان بحث خبر قدمت دارد و خبر ، با توجه به تمام اين ديدگاهها ، ثابت و تغييرناپذير است . لذا مىتوان دريافت كه خبر ، اصل كلام است و آنچه تغيير مىپذيرد انشاء ؛ گويى شاخهاى از اصل مىباشد .
ملاحظه مىشود كه معانى از نظر اهل تحقيق به خبر و انشاء محدود مىشود و طلب هم در حوزهء انشاء جاى مىگيرد . اين همان چيزى است كه علماى بلاغت در حصر كلام به خبر و انشاء به آن تكيه مىكنند .
انشاء آن است كه مابإزاى خارجى نداشته باشد . « 4 » يعنى انشاء به نفى و اثبات توصيف نمىشود بلكه ايجاد معنايى است به لفظى مقارن آن در وجود . « 5 » پس معنا در انشاء ، قبل از لفظ موجود نيست بلكه نزد متكلّم بهوجود مىآيد . اين همان
هامش
( 1 ) لسان العرب ، مادهء « نشأ » .
( 2 ) التعريفات ، ص 27 .
( 3 ) البرهان ، زركشى ، ج 2 ، ص 316 ؛ و الاتقان ، ج 3 ، ص 225 .
( 4 ) الايضاح ، ج 1 ، ص 13 .
( 5 ) حاشيهء دسوقى در شرح تلخيص ، ج 1 ، ص 464 .