از طرفى با معتزله و از طرف ديگر باقلانى به هم مىرسند .
اما فخر رازى پس از وى به دستهبندى و نظم سخنان وى مىپردازد و مىگويد :
« خبر ، هيچ دلالتى بر اعيان موجودات ندارد و دلايلى ارائه نموده است از جمله اين كه وقتى مىگوييم « على رفت » هيچ دلالتى بر رفتن او نمىكند بلكه بر حكم بر آن دلالت دارد ؛ چون اگر بر رفتن على دلالت مىكرد ، هرگاه اين واژگان ظهور مىكردند ، رفتن نيز رخ مىداد .
وى دليل ديگرى هم مىآورد و آن اينكه هرگاه براى انسان از دور چيزى پديدار گردد و پندارد پرنده است ، آن را پرنده مىنامد و وقتى نزديكتر شد و متوجه شد انسان است ، آن را انسان مىنامد . پس خبر دادن دربارهء آن هنگام تخيل يا بعد از آن دلالت بر اين دارد كه خبر تنها به حكم عقل است . « 1 »
پس مرجع صدق و كذب خبر ، گوينده است و در نتيجه گفته مىشود : الفاظ بر معانى دلالت دارند ، چون معانى امور ذهنى هستند و توجّهكننده به آن توجه مىنمايد . « 2 »
در سخن فخر رازى چيزى هست كه مسأله را به اصل آن ارجاع مىدهد كه همان مراد عبد القاهر جرجانى است . يعنى امتياز و برترى در واژگان نيست بلكه در چينش واژگان به حسب چينش معانى در نفس است . اين نظر به ديدگاه اشاعره در قديم بودن قرآن نزديك است و حتى در پرتو آن حركت مىكند .
اگر بحث در باب خبر به مفهوم إسناد اسم به اسم يا فعل به اسم مىرسد و در محتواى يكى از مسائل اصول اعتقادى اسلام جاى مىگيرد ، جاى هيچ شگفتى نيست كه اختلاف در مفهوم خبر را شاهد باشيم كه بگويند « خبر امرى است ضرورى و انسان بين خبر و انشاء ضرورتا فرق مىگذارد » « 3 » و يا « از تعريف به حد و رسم بىنياز است » « 4 » . اما مسألهء إسناد در خبر گسترده است و شامل مفاهيم عينى هم
هامش
( 1 ) نهاية الايجاز ، ص 150 .
( 2 ) التفسير الكبير ، ج 1 ، ص 23 .
( 3 ) معترك الأقران ، ج 1 ، ص 42 .
( 4 ) مفتاح العلوم ، ص 78 .