ابن فارس ما را به مراد آن رهنمون مىشود آنگاه كه مىگويد : « از دانشهاى ارزشمندى كه ويژهء عرب است ، إعراب است كه مايهء تفاوت ميان معانى هموزن در لفظ مىباشد و خبر - كه اصل كلام است - به واسطهء آن مشخص مىشود . اگر اعراب نبود ، فاعل از مفعول ، مضاف از موصوف و تعجب از استفهام مشخص نمىشد . « 1 »
بنابراين ، خبر همان اصل كلام است ؛ اما با تعريفهاى پيشين چگونه مىتواند اصل كلام باشد ؟
پاسخ به اين پرسش در ديدگاه جرجانى مشخص مىشود . مىگويد : « بدان كه معانى كلام تماما دستهاى از معانى هستند كه تنها ميان دو چيز قابل تصوّر است .
اصل و پايه ، خبر است . خبر نيز زمانى خبر است كه به وسيلهء آن و از آن خبر داده شود . . . لازمهاش آن است كه تنها از مجموع اسم و فعل فهميده شود ؛ مثل « على رفت » . يا دو اسم : « على عادل است » . در دنيا خبرى نيست كه جز به اين روش شناخته شود . . . پس از اين به نوع سومى نياز است كه خبر از او صادر مىشود و اگر صادق باشد به صدق و اگر كاذب باشد به كذب توصيف مىشود . . . خلاصه آنكه خبر و تمام كلام ، معانىاى هستند كه آدمى در درون خود آن را پديد مىآورد و در قلبش با آن نجوا مىكند . . . و به مقاصد و اغراض توصيف مىشود و ارجمندترين آن خبر است . همين خبر است كه به تصويرهاى فراوان تصور مىگردد و وضعيتهاى عجيب در آن رخ مىدهد و غالبا مزايايى در آن است كه برترى در فصاحت به وسيلهء آن شناخته مىشود . » « 2 »
اين متن سرشار از انديشههايى است كه متأخّران بحث خبر را بر آن بنا نمودهاند .
پس خبر از دو چيز تشكيل شده است : جمله و معنا . و گفته شده است خبر آن است كه « سكوت بر آن درست باشد » . « 3 » جمله بر روند إسناد مبتنى است كه از دو جزء
هامش
( 1 ) همان ، ص 77 .
( 2 ) دلائل الاعجاز ، صص 526 - 528 .
( 3 ) التصرفات ، ص 57 .