اما بديع كه رابطهء بين سبك و معنا از جهت زيباسازى است ، زيبا نمودن كلام پس از رعايت تطبيق آن با مقتضاى حال و دلالت روشن است . زيباسازى چندگونه است كه برخى به معنا بازمىگردد و برخى به لفظ . « 1 » دقت نظر دوباره در طبيعت اصل كلام ، ما را به تبيين انديشهاى سوق مىدهد كه رابطه بين سبك و معنا بر اساس آن بنا شده است .
اين نكته ما را به مراحل آغازين پيدايش بلاغت و مسائل طرح شده در فضاى پژوهشهاى قرآنى در آن دوره سوق مىدهد كه پژوهشگران در پى فهم مقاصد رسالت دينى ، و علاوه بر آن عكسالعمل نسبت به طعنههاى ملحدان و منافقان به سبك قرآن از يك سو و اجتهاد در تفسير برخى آيات از سوى ديگر بودهاند .
حاصل تمام اين مطالب ، بارور نمودن پژوهش قرآنى و بازتاب آن بر پژوهش بلاغى در قرآن كريم بوده است .
مىتوان نمونهاى از آن را در آياتى كه به توصيف حسّى خداوند مىپردازد ، تبيين نمود . خداوند مىفرمايد
إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ
« 2 » يا
يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ
« 3 » و
قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ
« 4 » و آياتى نيز در نفى صفات حسّى از خداوند آمده است . مثل
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ
« 5 » و
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
« 6 » .
اين آيات به صفات خداوند مربوطاند و آياتى هم به قضا و قدر و افعال بندگان كه موجب بحث و مناقشه ميان مسلمانان گشته و ذهنشان را براى دستيابى به فهم روشن مقاصد آن ، بهويژه پس از رحلت پيامبر ص ، گشوده است . « 7 »
دوگانگى معنا و سبك را در افقهاى بحث بلاغى نيز مىيابيم كه در دانشهاى سهگانهء بلاغت - معانى ، بيان ، و بديع - پراكنده شده است و شايد در سه مسأله كه مبانى انديشهء بنيادين بلاغت بر آن استوار است ، نمود روشنى يافته باشد .
هامش
( 1 ) همان ، ص 334 .
( 2 ) إسراء : 1 .
( 3 ) فتح : 10 .
( 4 ) مائده : 64 .
( 5 ) انعام : 103 .
( 6 ) شورى : 11 .
( 7 ) المجاز فى البلاغة العربية ، ص 24 .