خصوصى است كه نه فروخته مىشود و نه به آموزش ميسّر است و ويژهء نوآوران و صاحبان سبكهاى خلّاق است . پس سبك يعنى آفرينش ، پديد آوردن و نوآورى . « 1 »
به نظر مىرسد كه وى از تفكيك بين زبان و كلام توسط سوسور بهرهء فراوان برده است كه از برداشت وى از سبك پيداست .
او ميان سبك و سبكشناسى يا دانش سبك تمايز مىافكند و فرق بين آنها را فرق بين بيان و سبك مىداند و خاستگاه دشوارى آن را بيان امر عام و خاص در سبك مىداند . « 2 » در نهايت به اين نكته مىرسد كه « سبكشناسى همان دانش بيان است و اين دانش ، اصول ، قواعد و روشهاى خاص خود را دارد اما سبك ، موهبت فطرى ويژهاى است كه نوآورى را شكل مىدهد و اين موهبت از عناصر علم بهره مىگيرد ولى آن را نمىآفريند ؛ چون كسب شدنى و فراگرفتنى نمىباشد و صاحب آن از عوامل كمككنندهء بيان به خاطر رشد و بالندگى آن كمك مىگيرد . » « 3 »
حق آن است كه سبك مثل خوشبختى است كه هيچكس تقريبا اشتباه نمىكند وقتى آن را در انسان خوشبخت بيابد ؛ و هيچكس در توصيف و تشخيص ويژگيهاى آن درنگ نمىكند ، اما بسيار كم اتفاق مىافتد كه دو نفر در تعريف طبيعت و مؤلفههاى آن اتفاق نظر داشته باشند . ما وقتى چيزى از نويسندهء صاحب سبك مىخوانيم ، لحظهاى در درك تمايز آن ترديد نمىكنيم ، اما چه كسى مىتواند در ماهيّت ويژگيهاى سخن يا نوشتهاى كه آن را داراى سبك ويژه مىداند قاطعانه سخن بگويد ؟ » « 4 »
هامش
( 1 ) الاسلوب و تطوّره فى النقد ، ص 6 .
( 2 ) همان ، ص 8 .
( 3 ) همان ، ص 9 .
( 4 ) فى فلسفة النقد ، ص 91 .