فصل دوم مبانى بلاغت عربى
بلاغت عربى به عنوان مطابقت كلام با مقتضاى حال به همراه فصاحت آن استقرار يافته است و اين ويژگى به لفظ بازمىگردد كه رسانندهء معنا در تركيب است . « 1 » اين تعريف حاصل تلاش دانشمندانى چون عبد القاهر جرجانى ( درگذشتهء 471 ه ) و فخر رازى ( درگذشتهء 606 ه ) و سكاكى ( درگذشتهء 626 ه ) و قزوينى ( درگذشتهء 739 ه ) است . « 2 »
تلاش اين بزرگان قبل از پژوهشهاى مختلفى بوده است كه در شكلگيرى و كمال بحث بلاغت عربى سهيم بودهاند . تأثير پژوهشهاى قرآنى را در اين امر نمىتوان ناديده گرفت ، چون مفسران و علماى اصول در پژوهشهاى خود مقدّمهاى در بلاغت مىآوردند كه آنها را در مقاصد قرآن و استنباط احكام شرعى آن كمك مىنمود . نويسندگان و شاعران و فيلسوفان هم در امر بلاغت با ديدگاهها و اظهار نظرها مشاركت ورزيدهاند تا بناى استوار دانش بلاغت برافراشته شود . بدين ترتيب ، اين بررسىها ادامه يافته تا اينكه به شكل روشمند و روشن به ما رسيده است .
هامش
( 1 ) الايضاح ، ج 1 ، صص 9 - 10 ؛ و المثل السائر ، ج 1 ، ص 118 .
( 2 ) مناهج بلاغية ، صص 8 - 9 .