وقتى به فصل تعريف سبك روى مىآوريم تا به تعريفى از آن دست يابيم ، چيزى نمىيابيم ، چون هشتبار يا بيشتر آن را تعريف كرده و بر يكى تكيه نكرده است .
گمان مىرود علت ترديد وى در تعريف از سبك به چند چيز بازمىگردد ، از جمله اينكه وى كتابش را بر نوآورى بحث بلاغت بنياد نهاده است و اين مطلب را در لابلاى آن آورده است .
وى بلاغت را در دو بخش از كتابش آورده است . ابتدا بخش سبك كه مراد وى بررسى حروف و كلمات و جملهها و تصويرها و فقرات و عبارات است و بخش دوم كه هنرهاى ادبى مثل شعر و نثر و ديگر هنرهاى ادبيات جهانى در آن مورد بررسى قرار مىگيرد .
او دريافت كه نيمهء بلاغت نظرى در زبان عربى مفقود است و تنها بخشى از سبك تحت عنوان معانى ، بيان و بديع مورد بررسى قرار گرفته است . « 1 »
روشى كه وى براى بررسى بلاغت عربى بهكار بسته است ، مورد قبول واقع نشد و فراخوان وى تنها به صورت عنوانهاى بزرگ و بخشهاى متعدد و فصلهاى فراوان باقى ماند . اما پژوهش وى به هدف وى وفا نكرد و مختصر باقى ماند و صفحات اندك كتاب ظرفيت آن را نداشت و بازتاب آن در پژوهش جديد بلاغت يافت نمىشود .
علّت اين امر آن است كه شايب در پى نوآورى بلاغت عربى با آن ريشهء كهن و اصيل در ميراث عربى و خلط آن با سبكشناسى غربى بود كه در دوران جديد و همگام با حركت نوگرايى در زبانشناسى پديد آمده بود .
در ضمن ، سبك تعريف واحدى ندارد ؛ برخى به گوينده و برخى به مخاطب و برخى به متن توجه دارند .
شايد وى به اين مبنا در تعريف توجه نكرده باشد ، چون پژوهشهاى
هامش
( 1 ) همان ، صص 37 - 39 .