سبكشناختى در روزگار وى به شكلى كه اكنون به ما رسيده به كمال نرسيده بوده است و البته اين به هيچ عنوان از ارزشهاى وى نمىكاهد .
اما دكتر احمد حسن زيّات بر كتابهاى بلاغت عربى اين اشكال را وارد نموده است كه « تنها به جمله و حالاتى كه در علم معانى به آن عارض مىشود توجه دارد و يا تنها به تصوير در علم بيان . اما نسبت به سبك كه هم انديشه است و هم تصوير ، ساكت مانده است . سبك ، شيوهء خاص نويسنده يا شاعر در گزينش واژگان و تأليف كلام است . « 1 »
وى ميان سبك و هنرى كه اديب به آن مىپردازد و بين سبك و نبوغ امّت ارتباط برقرار كرده و بر آن است كه در تكتك افراد امّت ويژگيهاى مشتركى وجود دارد كه به هم برخورد مىكنند و در زبان آن نقش مىبندد و مدل كلى در هر سبك مىباشد .
مراد وى از اين سخن اين است كه زبانها به تمدن اهل زبان ، شاعريّت و لطافت طبع آنها توصيف مىشوند ؛ مثل زبان عربى كه اهل آن از قديم به موسيقى واژگان و تنوّع معانى ، به تصويرهاى بيان و آراستن جملات به انواع بديع خو گرفتهاند . « 2 »
زيّات نيز مثل شايب تعريفهاى زيادى از سبك ارائه نموده است و بر يك تعريف درنگ نمىكند و به تعريف ديگر روى مىآورد .
حقيقت آن است كه وى در پى دفاع از بلاغت است و در اين دفاع ابزار و اسلحه را از سبك برگرفته است و ميان برگرفتن قديم و جديد موضع ميانه گرفته است به طورى كه در برابر آنچه كه در نقد غربى يافته ، دست بسته نيست و يافتههاى سنت عربى كهن را رها ننموده است . « 3 »
بشرى موسى صالح ميان بيان و سبك از ديدگاه شخصى تمايز افكند تا به مفهوم سبك دست يابد : بيان ، ابزار تفاهم بشرى و شيوهء بيان انديشه و پاسخ نيازهاست .
اين به وسيلهء آموزش ممكن و قابل فراگيرى است . اما سبك بر خلاف آن حوزهء
هامش
( 1 ) دفاع عن البلاغة ، ص 68 .
( 2 ) همان ، ص 73 .
( 3 ) البلاغة و الاسلوبية ، ص 85 .