به ايدهاى متناسب در ادبيّات سوق مىدهد و آن اينكه سبك ، گونهاى از كلام است ؛ چه روايى ، چه گفتگو ، چه تشبيه ، مجاز و يا كنايه . اگر اين استنباط درست باشد ، سبك معنايى فراگير مىيابد ، چون از عنصر لفظى فراتر مىرود و شامل هنر ادبى مىگردد ، كه اديب آن را براى اقناع يا تأثيرگذارى برمىگيرد . »
استاد احمد شايب تعريف ابن خلدون را از سبك ، نقل كرده ، چهار قانون استنتاج مىكند و يادآور مىشود آنچه در اينجا براى ما مهم است اين است كه از ديرزمان در معناى سبك جنبهء ساختى ويژهء آن موردنظر بوده است كه همان ابزار يا شيوهء بيانى است كه اديب براى تصوير ما فى الضمير خود يا انتقال آن به ديگرى با همين عبارات زبانى به آن مىپردازد . اين تعريف از سبك هنوز امروزه مطرح است كه شيوهء نگارش يا گزينش واژگان و تركيب آنها براى بيان معانى به قصد تبيين و تأثيرگذارى يا گونهاى از نظم و روش آن است . اين تعريف سبك ادبى به معناى عام آن است .
آنگاه به سبك ادبى بازمىگردد و بر آن است كه سبك همان روش انديشهورزى ، تصويرگرى و بيان است . اين تعريف دربرگيرندهء تمام عناصر سبك است و براساس رابطهء بين آنها مبتنى است ؛ هرچند كه عنصر لفظى نشانهء انديشه و تصوير است ، چون جنبهء حسّى آن دو علاوه بر زيبايى ويژهاى است كه فراهم مىآورند .
او بار ديگر به تعريف بازمىگردد و به برخى از پژوهشگران اشاره مىكند و مىگويد : « تعريف سبك بر همين عنصر لفظى جارى است كه همان تصوير لفظى است و بيانگر معانى يا نظم كلام و تأليف آن براى بيان انديشهها و نمايش خيال و يا عبارات منظّم لفظى براى بيان معانى با ملاحظهء دو امر زير است :
1 . وحدت متن ادبى كه تفكيك ميان عناصر آن امكان ندارد .
2 . تفاوت بين سبك علمى و ادبى تنها به ملاحظهء ماوراى لفظ يعنى انديشه ، عاطفه و يا خيال ممكن است . لذا بين تعريف سبك و تحليل و تقسيمبندى آن تفاوت است . « 1 »
هامش
( 1 ) الاسلوب ، شايب ، صص 40 - 46 .