كه در مفهوم سبك ، تابع سنّت عربى بودهاند ، شيخ محمد عبده است كه سخن دانشمندان گذشته در باب اعجاز قرآن را ، كه در سبك و نظم آن مىدانستهاند ، تكرار نموده است . سبك قرآن مخالف استنباط بليغان كلام عرب در مطلعها ، فاصلهها و مقطعها مىباشد . « 1 »
از كسانى كه در باب سبك به بحث ابن خلدون تكيه كرده است ، محمد عبد اللّه درّاز است . وى معتقد است هنر بيان ، بهسان هنر خانهسازى است . مهندسان ساختمان ، موادّ يك ساختمان را كه در زمين نباشد نمىآفرينند و در كارشان از قواعد كلّى آن خارج نمىشوند و آنچه را كه مىسازند فراتر از ديوار و سقف و درها نيست بلكه برترى آنها وراى اين امور است . همچنين است اهل يك زبان كه يك غرض را به شيوههاى مختلف ادا مىكنند و بهرهء هريك از روشها در زيبايى و پذيرش است . هيچ سخنى از آنان و هيچ برساختهاى از ساختههاى ايشان خارج از مواد زبان و قواعد آن در جمله نيست ، بلكه گزينش زيبا در آن مواد و برساختهها است .
از مجموعه ملاحظاتى كه گوينده در گفتارش لحاظ مىكند ، تصوير خاصّى به وجود مىآيد . نمونهء آن در تركيبهاى معنوى مثل مزاج و طبيعت در تركيبهاى مادى است . اين طبيعت همان چيزى است كه آن را سبك يا روش مىناميم و تفاوت در مراتب كلام در آن رخ مىدهد . « 2 »
سبك از نظر عبد اللّه درّاز تنها در واژگان مفرد يا قواعد تركيب نيست و به واسطهء زبانشناسى ، نحو ، بيان و عروض هم نيست ، بلكه در قالب يا شكل است كه از مجموعهء ملاحظات گوينده در گفتارش بهوجود مىآيد . برترى سخن در مراتب زيبايى و پذيرش در اين طبيعت و قالب است .
شيخ حسن مرصفى نيز در اين بحث بر سخن ابن خلدون تكيه مىكند و با او همسخن است كه صاحب سبك شدن به اين نيست كه ملكهء كلام عربى بهطور
هامش
( 1 ) تفسير القرآن الكريم ، ج 1 ، ص 198 .
( 2 ) النبأ العظيم ، ص 82 - 84 .