الف . محكوم به موقعيّت و مقام است ؛ مثل ترجيح دادن عبارتى بر عبارت ديگر ، چون به نظر نويسنده منطبق با حقيقت است . « 1 » از جمله ناكامى برخى از شاعران در گزينش مطلع قصيدههاىشان . اين نمونه در قرآن يافت نمىشود .
ب . مقتضيات ويژهء بيان مثل تقديم و تأخير در آن حكم مىراند . مثل آيهء
« وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ »
« 2 » و
« إِيَّاكَ نَعْبُدُ »
« 3 » و يا عدول از ضميرى به ضمير ديگر مثل آيهء
« وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا »
« 4 » .
وقتى مفهوم سبك اختيارى باشد به نوع دوم مربوط نمىشود . « 5 »
2 . گروه ديگر به تأثير متن بر مخاطب توجّه نمودهاند و سبك را به تجلّى اين ويژگى تعريف كردهاند . به نظر آنان كلام ، بيان مىكند و سبك ، آشكار . « 6 » ميشل ريفاتر مىگويد : « از سبك ادبى تمام ساخت مكتوب مشخص ، داراى قصد ادبى فهميده مىشود . » منظور وى از عبارت « داراى قصد ادبى » آن نيست كه نويسنده قصد كرده آن را بگويد و تفكيك بين ادبيّات خوب و ادبيات بد نيست بلكه مراد وى آن است كه برخى ويژگيهاى مشخص متن بر اين دلالت دارد كه اثرى هنرى است نه صرف از پى هم آمدن واژگان .
پس آنچه از سبك برداشت مىشود ، هرگونه إبراز و تأكيد در بيان يا عاطفه و يا خيال است ، علاوه بر اطلاعاتى كه ساخت زبانى منتقل مىسازد ، يا آشكار نمودن و اظهارى است كه از پى آمدن واژگان در جملهها بر آگاهى خواننده عرضه مىدارند كه حذف آن بدون زشت نمودن متن ممكن نيست و فهم آن نيز تنها زمانى ممكن است كه بر ساخت ادبى يا شخصيت نويسنده دلالت نمايد . « 7 »
براى فهم سبك مىتوان گفت تأثيرى است كه قرآن كريم به واسطهء شكوه و عظمتى كه دارد بر جان انسانها مىگذارد و يا به واسطهء جلالى كه هنگام تلاوت
هامش
( 1 ) العمده ، ج 1 ، ص 222 .
( 2 ) بقره : 124 .
( 3 ) فاتحه : 4 .
( 4 ) حجرات : 9 .
( 5 ) الاسلوب ، مصلوح ، صص 23 - 26 .
( 6 ) همان ، ص 26 .
( 7 ) علم الاسلوب ، صص 84 - 85 .