اجتماعى است . يعنى سخن ميان رئيس و مرئوس با سخن ميان پدر و فرزند متفاوت است .
اين تفاوتها در شكلگيرى موقعيّتى كه گوينده در گزينش روشهاى بيان مراعات مىكند ، با هم مشتركاند و گوينده مىكوشد تا با دلالت اصلى عبارت خود دلالتهاى ديگرى قرار دهد كه در شيوهء تلفّظ و گزينش واژگان و تركيبها و ديگر دلالتها ظهور مىيابند . او به اين وسيله شنوندگان را به خود جلب مىكند تا معنا را به آنها برساند . گوينده غالبا بر هوش و سليقهء زبانى و تجربهء اجتماعىاش تكيه مىكند كه چه چيزهايى را در موقعيتهاى مختلف بگويد يا نگويد . « 1 »
شارلز بالى بر آن است كه زبان مجموعهاى از ابزارهاى بيان است كه با انديشه همراه است و سبكشناسى به بررسى ابزارهاى مىپردازد كه زبان آنها را براى بيان انديشههايى خاص به كار مىگيرد . « 2 »
استادش سوسور چندان به زبانشناسى كلام توجه نداشت اما خود او آن را متحول نمود و اصطلاح سبكشناسى را وضع كرد . سوسور توجّهش را به نظام اجتماعى در زبانشناسى معطوف كرد . اما بالى به تمام روشهايى كه نظام اجتماعى در زبان به مادهاى از بيان زندهء بشرى متحوّل مىشود ، پرداخت . روش وى در توجّه به بررسى عوامل تأثيرگذار و تكنيكهاى بيانگر در زبان تكيه بر تفكيك بين ويژگيهاى زبانى منطقى و عاطفى بوده است . « 3 »
سبك از نظر وى در مجموعهاى از عناصر زبان تجلّى مىيابد كه از حيث عاطفى بر شنونده يا خواننده تأثيرگذار است . وظيفهء سبكشناسى هم بررسى ارزش تأثيرى آن عناصر منتظم است . « 4 » اما ادبيات در بررسى آن وارد نمىشود و آن را رد مىكند با اين توجيه كه شكاف وسيعى در آنجا وجود دارد و عبور از بين كاربرد زبان نزد فرد
هامش
( 1 ) مدخل الى علم الاسلوب ، صص 28 - 30 .
( 2 )Linguistics and Style , p . 14 .( 3 ) الاسلوب و الاسلوبيه ، هاف ، ص 38 .
( 4 ) علم الاسلوب ، ص 75 .