صادر مىشود بلكه يك دستاورد شخصى است . شخصى بودن بر انتخاب آزاد مبتنى است كه آگاهى از آن ممكن نيست ، چون بررسى علمى آن امكان ندارد . در حالى كه پديدههاى اجتماعى بايد عمومى باشند و بر جامعه تحميل شوند نه جنبهء شخصى ، كه فاعل آن صبغهء اختيار آزاد داشته باشد .
زبان بشرى مجموعهء كلام فردى و قواعد آن است نه يك پديدهء اجتماعى ؛ چون از دو جنبهء فردى و اجتماعى تشكيل شده است .
اما زبان عبارت است از عاداتى كه از جامعهء كلامى فرامىگيريم و به وسيلهء آن با ديگران در اجتماع رابطه برقرار مىنماييم و ميان ما و ديگران فهم متقابل صورت مىگيرد . زبان ، خود به تنهايى يك پديدهء اجتماعى است ، چون امرى عام و تحميل شده بر سخنگويان است . « 1 » ملاحظه مىشود كه ديدگاه دوركهايم و سوسور به زبان تحتتأثير فلسفهء پوزيتيويسيسم است كه تمام ارزشها را به آدمى برمىگرداند و هيچيك را به ماوراى طبيعت ارجاع نمىدهد و به دانش تجربى به عنوان مرحلهء جديدى در تكامل بشرى ايمان دارد . « 2 »
از تقابل بين زبان و كلام مجموعهاى از پديدههاى متعارض ناشى مىشود . كلام پديدهاى گذرا است كه زود از بين مىرود ولى زبان تا حدودى ثابت و پايدار است ، هرچند كه تابع تكامل است ولى به كندى حركت مىكند . چنانكه برخى از تغييرات زبان قرنهاى طولانى طول مىكشد تا به نتيجه برسد .
در ضمن ، كلام فعاليتى است هدفمند ؛ حال آنكه زبان بر ما تحميل مىشود و آدمى آن را به شيوهء سلبى در دوران كودكى فرامىگيرد .
در ضمن ، زبان با تغيير مزاج فرد تغيير نمىكند و هر ابتكار و نوآورى با نو شدن زبان در اصل در كلام فرد يا افراد رخ مىدهد و ناگزير بايد قبل از تثبيت شدن موافقت جامعهء زبانى را كسب كند و راهش را به نظام زبان بيابد . اين يعنى كلام امرى
هامش
( 1 ) النحو العربى و الدرس الحديث ، صص 26 - 28 .
( 2 ) مدخل الى علم الاسلوب ، ص 25 .