دورهء روميها ، روزگار خطيب شيشرون « 1 » ، به ويژگيهاى بيان خطيبان نه شاعران اشاره داشت .
اصطلاح سبك در آثار بلاغى يونان باستان به معناى يكى از ابزارهاى إقناع مردم بوده است . سبك در آن آثار تحت عنوان دانش خطابه قرار مىگرفت . به ويژه بخش مربوط به گزينش واژگان مناسب با مقتضاى حال . « 2 » بررسى و پژوهش در باب آن به بلاغت باستان مربوط مىشود كه بر سهگونه خطابه مبتنى بوده است : خطابهء جشن ، خطابهء سياسى ، و خطابهء قضايى . از آنجايى كه هريك مناسبت خاصى داشت خطيب مىبايست بر شنوندگانش با درنظر گرفتن شرايط تأثيرگذار باشد .
ارسطو مىگفت : « كافى نيست كه آدمى از آنچه مىگويد آگاه باشد بلكه بايد بداند چگونه بگويد . » « 3 » ارسطو بخش سوم كتاب خطابهاش را به بررسى سبك اختصاص داد .
از تفكيك بين مفهوم كلام و شيوهء بيان آن ، مفهوم سبك زاييده شد كه ادباى غربى ميراثدار آن هستند . بيان از نظر آنها لباس معنا و سبك ، نقش آن لباس است . « 4 »
اين واژه در كاربرد جديد زبان انگليسى يعنى روش سخن گفتن يا نوشتن و يا روش عمل به چيزى كه در برخى از كاربردهاى آن بر نام درست شخص يا شيوهء لباس پوشيدن يا رفتار وى دلالت دارد . صاحب سبك « 5 » كسى است كه بر سبك توجه دارد و در نوشتن به آن عنايت دارد و يا مدل جديد لباس را مىپوشد . « 6 »
پژوهشگران فرانسوى برآنند كه اصل كلمهء
style
، كه امروزه به معناى سبك به كار مىبرند ، از واژهء لاتى
stilus
است كه به معناى اسكنهء فلزى است كه گذشتگان آن را در نقاشى بر لوحهاى پارافينى به كار مىگرفتند . گاه هم مراد از اسكنه ، نوك آن
هامش
( 1 )Marcus Tullius Cicero( 106 تا 43 قبل از ميلاد ) . تلفظ لاتين : كيكرو ( ر . ك . فرهنگ معين ، ج 5 ، در مادهء « سيسرون » . در منابع شرقى سيسرو هم گفتهاند .
( 2 ) معجم المصطلحات العربيه ، ص 22 ؛ و الاسلوبيه ، هاف ، ص 19 .
( 3 ) الخطابه ، ص 193 .
( 4 ) معجم المصطلحات العربيه ، ص 22 ؛ و الاسلوب و الاصلوبيه ، هاف ، ص 19 .
( 5 )stylist( 6 )The Shorter Oxford English Dictionare , p . 2033 .