يافت . « 1 » مفهوم اصطلاحى سبك را تعريف دقيق نمود و پيش از ورود اين اصطلاح در نقد غربى در اوايل قرن نوزدهم آن را تعريف نمود . « 2 »
خلاصه اينكه معناى لغوى واژهء اسلوب ( سبك ) برگرفتن است و سپس دلالت متنوّع برگرفتن از كاربرد آن در بافتهاى مختلف مطرح مىشود . وقتى گفته مىشود :
« أخذ فلان فى اساليب من القول » يعنى از هنرهايى پيروى نمود و راهها و شيوههايى به كار بست .
واژهء سبك با هنر گره خورد و به معناى اصالت و تجديد منجر شد . هيچ كس در گونهاى از گفتار بهره نمىگيرد مگر اينكه در آن ماهر باشد . خطباى عرب كلام را به يك شيوه نمىآوردند بلكه به تنوع و تفنّن مىپرداختند ؛ گاه كوتاه و گاه بلند ، كه با احوال شنوندگان و موقعيّت كلام سازگار بود .
اصطلاحات ديگرى مثل آهنگ گفتار نيز بر مفهوم سبك دلالت داشت ولى همچون سبك كه فضاى پرتلاطمى در حوزهء پژوهش اعجاز بلاغى يافت رواج نيافتهاند ، اين اصطلاحات هدف دانشمندان در تفكيك ميان قرآن و كلام عرب را از حيث بلاغت معجزهآسا و خارجشدن سبك قرآن از سبك معمول برآورده مىنمود .
مفهوم سبك از نظر غربيان
اصل واژهء
style
به زبان لاتين باز مىگردد ؛ يعنى چوبى كه براى نوشتن بر پارافين به كار مىرفت . « 3 » منظور ، ابزار نوشتن مثل قلممو يا قلم است . آنگاه اين كلمه از طريق مجاز به مفهومهاى ديگرى راه يافت كه همگى به روش نوشتن مربوط مىشوند .
يعنى ابتدا به روش نوشتن دستى ارتباط يافت و سپس بر بيان ادبى اطلاق گشت . در
هامش
( 1 ) البلاغة و الاسلوبية ، ص 34 .
( 2 ) علم الاسلوب ، ص 73 .
( 3 )The General Basic English Dictionary , p 366 .