نمايد ؛ قالبى كلّى و مطلق كه در تأليف بهسان آن عمل مىنمايد ؛ مثل بنّا كه بر قالب و نسّاج كه بر دوك عمل مىكند . بههمين خاطر از نظر نحوى ، بيانى و عروضى جدا و منفرد است ؛ علىرغم اينكه رعايت قوانين اين دانشها در قالب مجرّد ، شرط است ؛ و هرگاه اين ويژگيها در كلام حاصل شد ، به نوع خاصى از ديدگاه اختصاص مىيابد كه در قالبهايى كه آن را سبك مىنامند ، لطيف است . » « 1 »
وى در اين سخن به تفاوتى بين دانشهاى نوبانى و نوآورى اشاره كرده است ؛ دانشهايى چون نحو ، بلاغت و عروض ، دانشهايى براى اصلاح كلام و مطابقت آن با قوانين نظم و نثر است . اما ساخت سبك جديد ، فنّى است متكى بر سرشت و طبع و ممارست در كلام بليغ . اين ، از طرف ديگر ، تأكيد بر وحدت نظام زبانى و تعامل واژگان آن است . اين علوم با هم ارتباط تنگاتنگ و سامانمندى دارند كه براى شخص نوآور زمينه را براى تمايز در نوآورى آماده مىسازد .
سبك ، از نظر ابن خلدون ، تصويرى است ذهنى كه تنها به كمال ساخت زبانى مجسّم مىگردد . اين يكى از شيوههاى بيان است كه گوينده آن را به كار مىبندد .
مثل خطاب اطلال و دمن و يا درخواست درنگ از دوستان و پرسش نمودن از آثار سرزمين .
ابن خلدون دو نوع از ادب عربى را براى تبيين مفهوم سبك به كار گرفته است و مىگويد : اين قالبها هم در نظم است و هم در نثر . عرب سخن را در هر دوگونه به كار بسته و در هر دو نوع بهطور مفصل آورده است . در شعر به بخشهاى موزون و قافيههاى مقيّد و استقلال كلام در هر بخش و در نثر هم موازنه و تشابه در بين بخشها را اصل قرار مىدادند و گاه نثر مرسل و گاه مسجّع داشتند . » « 2 » ابن خلدون مفهوم سبك را ضمن بهره از گذشتگان ، به ويژه قرطاجنى « 3 » ، پرورش داد و بر فلسفهء زبانى در سنّت عربى ، كه در نقد تأثيرگذار بود ، تكيه نمود و در پرتو آن در مفهوم سبك تكامل
هامش
( 1 ) همان : ص 1294 .
( 2 ) همان ، ص 1294 ؛ و الاسلوب از شايب ، ص 44 .
( 3 ) البلاغة و الاسلوبيه ، ص 34 .