سرزمين يار در شعر با مخاطب قرار دادن آن و فراخواندن ياران به درنگ و پرسش يا از ياران خواستن تا بر آن تپهها بگريند و يا پاسخ خواستن از مخاطبى نامعين . » سخن ابن خلدون ادامهء سخن قرطاجنى است : هر غرض شعرى داراى معنايى است كه شاعران با جهتگيريهاى مختلف به آن روى مىآورند و هر جهت نيز داراى نشانههاى مشخّص است . پرسش از اطلال و دمن همان معناى نسيب است كه شاعران با پرسش از اطلال يا مخاطب قرار دادن آن و گريستن بر ياران در آن طبعآزمايى مىكنند .
در شعر بهطور كلى استعداد كلام عربى كفايت نمىكند بلكه به تلاش در رعايت سبكها يا روشهايى نياز است كه ويژهء عرب است . به كار بستن سبك يا نحو از نظر آنها روشى است كه تركيبها يا قالب در آن شكل مىگيرد كه نه به كلام به عنوان رساندن اصل معنا كه وظيفهء نحو است و نه به اعتبار كمال معنا كه از ويژگيهاى تركيب است و وظيفهء بلاغت و بيان و نه به اعتبار وزن كه عرب به كار مىگيرد و وظيفهء علم عروض است . اين سه دانش از صناعت شعرى خارج است و به تصوير ذهنى تركيبهاى منظّم به اعتبار انطباق آن بر تركيبى خاص برمىگردد .
آن تصوير را ذهن از أعيان تركيبها و شخصيتها انتزاع مىكند و آن را همچون قالب يا شكل در خيال تبديل مىكند و آنگاه تركيبها و ساختهاى درست عرب را با توجّه به إعراب و بيان برمىگزيند و همچون بنّا بر قالب و بافنده بر دوك آن را نظم مىدهد . « 1 »
ابن خلدون به روشنى به قرطاجنى نزديك است و حتى به يافتههاى او توضيح و تفصيل و مطالبى مىافزايد . وى به رابطهء سبك با نويسنده در عبارت « كوشش در رعايت سبكها » نيز اشاره دارد . در ضمن به اين نكته هم اشاره دارد كه نويسنده تأليف را بر كلام رايج عرب بنا مىنهد تا در ذهن خود قالبهاى مشخص فردى انتزاع
هامش
( 1 ) همان ، ص 1291 .