كه پرداخته در يك سطح و بدون تفاوت و فروافتادن از آن مرتبهء بالا مىباشد . » « 1 » اين نشانهء تكيهء قرطاجنى بر رأى باقلانى در استمرار اعجاز بلاغى در سبك قرآنى است .
سبك از نظر قرطاجنى همان روش پيوستگى و تأليف انديشههاى كوچك در درون غرض شعرى است و به اين معنا ، سبك به شيوهء پيوند و تأليف واژگان شبيه است . اين مطلب از عبارات زير مشخص مىشود : « سبك به منزلهء نظم در واژگانى است كه همان كيفيت استمرار در واژگان و عبارات و هيئت حاصل از كيفيّت انتقال از برخى به برخى ديگر و تكيه بر گونههاى وضع و تأليف است . » « 2 » پس ، بنا به نظر برخى از پژوهشگران ، مفهوم سبك نزد وى روشن است و هيچ ابهامى در آن وجود ندارد . « 3 »
قرطاجنى وقتى بر آن است كه سبك ، هيئتى است كه از تأليفهاى معنوى حاصل مىشود و نظم ، هيئتى است حاصل از تأليفهاى لفظى ، و سبك در معانى در برابر نظم در واژگان است ، پس بايد در آن تناسب و لطافت انتقال از جهتى به جهت ديگر و حركت از مقصدى به مقصد ديگر لحاظ شود كه در نظم و حسن پيوستگى در برخى عبارات به برخى ديگر و مراعات مناسبت و زيبايى انتقال لحاظ مىگردد . « 4 » قرطاجنى در تمام اين مسائل به قصد توضيح و بيان هدف ، دست به مشابهت و مقايسه مىزند ، چون مسألهء نظم و پيوستگى واژگان در ذهنها از سبك واضحتر است ، علاوه بر اينكه پيوستگى در اغراض و ظهور ويژگى در آن و استمرارش ، همان سخن باقلانى است كه به جنبههاى اعجاز بلاغى مىپردازد . رأى قرطاجنى در سبك يكى از حلقههاى به هم پيوسته است كه از گذشتگان بهره برده است و خود نيز به آن نكاتى افزوده است .
ابن خلدون ( درگذشتهء 821 ه ) بر آن است كه ، هرگونهاى از كلام ، سبك ويژهء خود را دارد كه جنبههاى مختلف در آن يافت مىشود ؛ مثل پرسش از آثار و
هامش
( 1 ) همان ، ص 37 .
( 2 ) منهاج البلغاء ، ص 363 .
( 3 ) مصطلحات نقدية ، ص 211 .
( 4 ) منهاج البلغاء ، ص 364 .