آن در سبك ويژه واقع شده است . » « 1 »
واژهء سبك در بافتى ديگر نيز آمده است كه دانشمندان در آن به سخن كسانى پرداختهاند كه معتقد بودهاند اعجاز بلاغى قرآن از جهت سبك مخالف با سبكهاى عرب در شعر ، نامه و خطبه است . از جملهء اين دانشمندان مىتوان به فخر رازى « 2 » ( درگذشتهء 606 ه ) و العلوى « 3 » ( درگذشتهء 749 ه ) اشاره كرد .
قبل از اين متوجه اين نكته شديم كه باقلانى انحصارى بودن سبك قرآن را از معانى وجه بلاغى برمىشمرد ولى نمىگفت كه آن تنها معناست بلكه با مقايسهء ديگر معانى چنين است .
ابو هاشم جبائى ( درگذشتهء 321 ه ) قبل از باقلانى بر آن بود كه فصاحت قرآن معجزه است و اين در متانت واژگان و معناى نيكوست نه اين كه كلام نظم ( سبك ) ويژه داشته باشد ؛ چون خطيب از نظر عرب از شاعر فصيحتر است ولى سبك متفاوت مىباشد و گاه در شعر ، سبك واحد و مزيّت در فصاحت است . « 4 »
گويا وى در ردّ جاحظ و امثال او سخن مىگويد كه اعجاز قرآن را به نظم و شيوهء آن مىدانستند . « 5 » اما مىبينيم آنان كه سبك را از جنبههاى اعجاز بلاغى خارج نمودهاند ، يكجانبهنگرى كردهاند و سبكها معمولا تنها به ويژگيهاى پديدآورنده از حيث نوآورى و تنوّع شناخته مىشوند و سبك معجزهآساى قرآن تنها به خرق عادت و خروج از گونههاى معمول كلام شناخته مىشود . اين يعنى آميزش روش خارج شدن با ويژگيهاى ذاتى عبارت قرآنى .
استعارهها و تشبيهات قرآن و تقديم و تأخير و مجاز آن و فنون سهگانهء بلاغت در آن از امثال آن در شعر و نثر عرب خارج است . اگر ويژگيها متفاوت باشد ، اصل يگانه و بىنظير و گونهء متمايز ، يعنى همان قرآن كريم ، از آن خارج است . اين تمايز سبكى
هامش
( 1 ) سر الفصاحة ، ص 4 .
( 2 ) نهاية الايجاز ، ص 80 .
( 3 ) الطراز ، ج 3 ، ص 295 .
( 4 ) المعنى فى ابواب التوحيد ، ج 16 ، ص 197 .
( 5 ) البلاغة تطور . . . ، ص 116 .