مىگويد : « بدان اينگونه همان مقامى است كه استعاره به نهايت اوج خود در آن مىرسد و حوزهء آن ، هرگونه كه بخواهد ، در تنوّع و تغيير گسترش مىيابد .
اينجاست كه لطيفهاى روحانى رها مىگردد و تنها ذهنهاى روشن و خردهاى تيز و طبع سليم و جانهاى آماده آنرا درمىيابند ، چون حكمت را مىفهمند و فصل الخطاب را درك مىكنند و سبكهاى فراوان و راههاى دقيق و متفاوتى دارد . » « 1 »
سبك از نظر مفهومى با خاصيت استفاده و كيفيت آوردن آن به مشكلى ويژه كه سبك را متمايز مىنمايد و به زيبايى آن مىافزايد ، مرتبط است . « 2 »
عبد القاهر هم بر آن است كه اعجاز در تناسب سجع ، تجنيس ، ترصيع و امورى كه به لفظ مربوط مىشود نيست ، چون مشكل سجع ، مشكلى است كه به خاطر واژگان در معانى عرضه مىشود و دشوار است كه ميان معانى آن واژگان مسجّع و معانى فصلهايى كه به عنوان رديف آن است ، هماهنگى ايجاد نمود . اين زمانى ميسّر است كه از سبكى به سبك ديگر عدول شود و آنكس كه در باب مزيّت و اعجاز پيرامون لفظ سرگرم است و در پى آن است كه آن را علّت اين مسأله بداند ، جز حيرت و سرگردانى بهرهاى ندارد . » « 3 »
از اين مطلب روشن مىگردد كه هرگز در پى لفظ نيستيم بلكه در پى معنا هستيم ؛ و زمانى كه به معنا دست يافتيم ، لفظ هم در برابر آن قرار مىگيرد .
پس سبك به شيوهء خاصى در ترتيب و چينش معانى مربوط مىشود . اين شيوه با امكانات نحوىاى كه دارد موجب تمايزگونه يا سبكى از ديگر گونهها و سبكها مىگردد . « 4 »
از نظر ابن سنان خفاجى ( درگذشتهء 466 ه ) سبك با فصاحت مىآيد تا براى فصيحان عرب ، تحدّى باشد . مىگويد : « مىدانيم كه مسيلمه و ديگران در واقع به مقابله برنيامده بودند ، چون كلامى كه او آورد خالى از فصاحتى است كه تحدّى به
هامش
( 1 ) اسرار البلاغة ، صص 60 - 61 .
( 2 ) البلاغة و الاسلوبية ، ص 24 .
( 3 ) دلائل الاعجاز ، صص 60 - 62 .
( 4 ) البلاغة و الاسلوبية ، ص 25 .