است و روش او از فلانى در شعر بهتر است .
خطّابى تغيير فنون گفتار و اختلاف آن به اختلاف هر دوره را بررسى نموده و گفته است : « شعر امرؤالقيس و حارث بن حلّزه فنون و روشهايى دارد متفاوت با شعر امثال بشّار ، ابو نواس و دعبل . هركس از اين عوامل آگاه نباشد و آنگاه به مقايسهء كلام دستيازد و آنچه را كه يافته انشاى متأخران به شمار آورد ، از كلام بسيار دور گشته و آنرا انكار كرده است . اما كسى كه در كلام عرب مهارت داشته باشد و سبكهاى گستردهء آن را بشناسد و از روشهاى قديم آگاه باشد ، اگر كلامى را بر خلاف زبان مردم روزگارش بيابد شتابزده به زشت بودن و انحراف آن حكم نمىدهد . » « 1 »
ويژگى بلاغت قرآن اين است كه براى هيچ كسى امكانپذير نيست و توان آوردن آن را ندارد ، هرچند كه فصيحترين مردم و آگاهترين آنان به شيوههاى سخن و سبكهاى بيان باشد . « 2 »
باقلانى ( درگذشتهء 403 ه ) نيز ، مثل خطّابى ، در مقدمهء كتابش به توصيف درجات سخن و گفتار از حيث اختلاف در بلاغت و مهارت و فصاحت اشاره مىكند و آنگاه به توصيف روش اديبان در شعر و رساله و خطبه و تبيين برترى اين انواع به عنوان يك اثر جدّى يا ساختگى مىپردازد . مىگويد : « به هرآنچه كه در هر يك از اين روشها لازم است اشاره مىكنيم تا جايگاه ويژهء قرآن و برترى آن بر گونههاى ديگر مشخص شود و معلوم گردد كه قرآن برتر از آن است كه بتوان آن را با ديگر گونههاى ادبى مقايسه نمود . . . و موقعيّت اينگونهها و رسيدن به حدّى كه بتوان ميان آنها مقايسه نمود يا بر اهل تأمّلى اشتباه گردد ، دانسته شود . » « 3 »
وى مىگويد : « نظم قرآن در تغيير وجوه و اختلاف روش آن ، خارج از نظم معمول تمام سخن عرب و مخالف ترتيب معمول خطبههاشان مىباشد . قرآن
هامش
( 1 ) همان ، ص 43 .
( 2 ) همان ، ص 32 .
( 3 ) اعجاز القرآن ، باقلانى ، ص 8 .