ناچيز انگاشتن آنها در اين حالت و توصيفشان به نادانى و پستى است ، يعنى آنها هم مثل حيوانات با حرص و آز مىخورند . « 1 » الفاظ در اين تشبيه بر حقيقتشان باقىاند . دو طرف تشبيه هم مذكورند . تشبيه ديگرى هم هست كه ادات تشبيه از آن حذف مىشود و در آن تصويرى متفاوت از آن نوعى كه آوردهايم وجود دارد . مثل اين آيه در توصيف كوهها در قيامت :
وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِما تَفْعَلُونَ
« 2 » . كوهها همچون ابر در حركتند و هرگاه كسى به آنها بنگرد مىپندارد ثابت در يك مكان ايستادهاند اما آرام چون ابر در حركتند . همچنين است اجرام بزرگ و پرتعداد كه وقتى حركت مىكنند ، گويى حركت نمىكنند . « 3 » پس تصوير در اين تشبيه بر نوعى از تخييل تكيه كرده است ، چون بيننده كوهها را ثابت مىبيند و حال آنكه به كندى در حال حركتاند . چنان كه ما خورشيد و ماه و ديگر ستارگان را ثابت مىبينيم حال آنكه طبق مدارهاى مشخصى در حركتاند .
اما تصوير به استعاره بر نوعى از ادراك تكيه دارد كه پديدهها در آن از طبع معمولشان تحول مىيابند و تصويرهاى تازه و حقايق جديدى مىگيرند . مثل آيهاى در توصيف جهنم :
إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً وَ زَفِيراً
« 4 » . دوزخ به حيوانى بزرگ و خشمگين تشبيه شده است كه از شدت خشم آه مىكشد . آنگاه براى آن اين حيوان استعاره شده است و استعاره خاموش گشته و تصوير با اين تصوير عجيب و هولناك ، ايجاد بيم و هراس مىكند . تشبيه از بين رفته و مشبّه وارد جنس مشبّهبه گشته و خيال به مرحلهاى بالاتر از تشبيه اوج گرفته است ، جايى كه روند ادغام دو طرف در آن كامل مىگردد . « 5 » سپس استعاره حركتى در واژگان بىمعنا يا بازى با كلمات نيست ، بلكه احساس عاطفى عميق و نگرش قلبى به اين مشبههاست كه در كلماتى كه به عاريه گرفته شده شكل گرفته است .
هامش
( 1 ) الجمال فى تشبيهات القرآن ، ص 255 .
( 2 ) نمل : 88 .
( 3 ) الكشّاف ، ج 2 ، ص 162 .
( 4 ) فرقان : 12 .
( 5 ) التصوير البيانى ، ص 254 .