نمانده است . » « 1 » معروف است كه اين آيه از شواهد استعاره مىباشد .
تخييل از نظر صاحب الطراز ، لفظى است كه ظاهرش بر معنايى دلالت دارد ولى مراد از جهت تصوير چيزى ديگر است . وى آيهء
بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ
« 2 » را مثال مىزند كه كنايه از بخشش است .
3 . ضرب المثل
مثال زمانى زده مىشود كه مشبّهبه مقدم شود و ذكر شده باشد ، حذف آن و اكتفا كردن به ذكر مشبه ، ممكن نيست . هدف كلام در اين تمثيل از واژگان فهميده نمىشود بلكه معانى ، حاصل مجموعهء كلام است كه بر اغراض و مقاصد دلالت دارد . در نامهء يزيد بن الوليد به مروان بن محمّد ، وقتى به او خبر رسيد كه در بيعت با او تعلّل مىورزد يزيد به او نوشت : « اما بعد فانى رايت تقدّم رجلا و تأخّر أخرى . »
( مىبينم كه گامى به پيش مىنهى و گامى به پس ) . هرگاه اين نامهام به تو رسيد هرگونه خواستى عمل كن . و السلام . معنا اين است كه او در بيعت مردد است . حال او مثل كسى است كه قصد كارى دارد و گاه خود را بر صواب مىبيند كه برود و گاه نرود ، يعنى گامى به پيش مىنهد و گامى به پس . » « 3 »
حاصل كلام جرجانى آن است كه مثل در حالت تشبيه مضمون مثل زده مىشود .
قزوينى اين تمثيل را مجاز مركب مىنامد و مىگويد عبارت است از لفظى مركب كه در شبه معناى اصلى به كار مىرود كه براى مبالغه در تشبيه است . يعنى تشبيه دو تصوير برگرفته از دو يا چند چيز . آنگاه مشبّه در جنس مشبّهبه براى مبالغه تشبيه داخل مىشود و لفظ آن بدون تغيير وجهى از آن ذكر مىگردد . مىگويد : « همهء اينها از سر استعاره ، تمثيل ناميده مىشود و گاه بهطور مطلق تمثيل ناميده مىشود ، و هرگاه كاربرد آن رايج گردد ، مثل ناميده مىشود و لذا ضرب المثلها تغيير نمىكنند . » « 4 »
هامش
( 1 ) الكشّاف ، ج 3 ، ص 88 .
( 2 ) مائده : 64 . الطراز ، ج 3 ، ص 5 .
( 3 ) اسرار البلاغة ، ص 100 ، و دلائل الاعجاز ، صص 440 و 441 .
( 4 ) الايضاح ، ج 2 ، صص 304 - 307 .