قبل از وى زمخشرى به امور بسيارى اشاره كرده كه خاص تمثيل است و از آن بهره برده است . در آيهء
مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ
« 1 » . زمخشرى مىگويد اين مثل براى روشن شدن و تكميل بيان زده شده است . شأن مثل ، روشن نمودن معانى پنهان و پردهبردارى از حقايق است تا امر خيالى محقق جلوه كند و امور توهمى يقين ، و غايب ، حاضر بنمايد . مثل در كلام عرب به معناى نظير و شبيه است و به كلام جارى بر سر زبانها هم گفته شده است . عربها مثلى نزدهاند و آن را شايستهء آسان كردن و پرداختن و پذيرش نيافتهاند مگر اينكه سخنى باشد كه در آن شگفتى باشد . مثل در اين آيه همچون استعارهء شير براى شجاع است . گويى گفته شده است حال عجيب و غريبشان مثل حال كسى است كه آتشى برگرفته است . « 2 »
تصوير به استعاره
استعاره به تشبيه از حيث قدرت آن بر تصويرگرى و ارائهء حسّى معنا مرتبط است ، حتى دانشمندان اتفاق نظر دارند كه استعاره از تشبيه بليغتر است ، چون استعاره مجاز است و تشبيه حقيقت ، و مجاز ، بليغتر است . « 3 »
مدار اين مسأله بر احساس چيزى است ، حس كردن و ديدن چيزى در تشبيه غير از حس كردن و ديدن آن در استعاره است ، گويى نردبانى است كه پلههاى آن از پى هم مىآيند و خيال در آن پلهپله اوج مىگيرد . با احساس مشابهت بين دو چيز آغاز مىشود و هنگام اوج گرفتن احساس به تبديل شدن به يك چيز پايان مىيابد . « 4 »
تشبيه در آيهء
إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ
« 5 » ، بر ملاحظهء صفت مشترك بين خوردن آنها و خوردن حيوانات مبتنى است كه مراد از آن خوار نمودن و
هامش
( 1 ) بقره : 17 .
( 2 ) الكشّاف ، ج 1 ، ص 195 ؛ و الايضاح ، ج 2 ، صص 308 - 309 .
( 3 ) معترك الاقران ، ج 1 ، ص 284 .
( 4 ) التصوير البيانى ، ص 176 .
( 5 ) محمد : 12 .