« الفاظه كالماء فى السلاسة » ( كلماتش در روانى چون آب است ) . وجه شبه عقلى از يك چيز انتزاع شده است ، يا وجه شبه عقلى از چند چيز انتزاع مىشود كه با هم وحدت مىيابند و سپس از مجموع آنها وجه شبه استخراج مىگردد . مثل اينكه دو چيز با هم آميخته شدهاند و تصويرى بهوجود مىآيد كه در حالت جدا از همچنين نيستند ، صورت دو چيز كه با هم جمع مىشوند به حال اول باقى نمىماند .
در آيهء
مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً . بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ
. « 1 » وجه شبه برگرفته از احوال الاغ است كه كتابهايى را كه ظرف دانشها و جايگاه نتيجهء خردها هستند ، حمل مىكند ، ولى از محتواى آن هيچ احساسى ندارد . ميان آن و ديگر بارها هيچ تفاوتى نمىبيند . تنها چيزى كه درمىيابد اين است كه بار سنگينى مىبرد . وجه شبه چند چيز است ، يعنى بردن بار كتابها توسط الاغ با عدم آگاهى نسبت به آن . « 2 » پس تصوير ، مخاطب را از خسارت و زيانبارى كسانى كه تورات را درك نمىكردند آگاه مىسازد و به صحنهاى نزديك به وى اشاره مىكند كه آن را در زندگى خويش مىبيند ، تصويرى است آميخته از چند چيز كه بهطور جداگانه هيچيك موردنظر نيستند ، همه با هم تصوير خاصى را تشكيل مىدهند . سكّاكى بر آن است كه تمثيل ، تشبيهى است كه وجه شبه آن وصف غيرحقيقى است و برگرفته از چند چيز مىباشد . مثل اين آيه دربارهء منافقان :
مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ
« 3 » . آيه در تمثيل حال منافقانى است كه كلمهء ايمان نزديك است بر زبانشان جارى شود و آنها را به راه راست هدايت كند . اما بىدرنگ كفر پنهانى در درونشان تمام راهها را بر آنان مىبندد . مثل حال فروزندهء آتش كه پرتو آن در تاريكى شب اطرافش را روشن مىسازد و همينكه مىكوشد راه را پيدا كند ، خاموش مىگردد و تاريكى آنجا را فرامىگيرد . وجه شبهى كه دو طرف تشبيه در
هامش
( 1 ) جمعه : 5 .
( 2 ) اسرار البلاغة ، صص 90 - 91 .
( 3 ) بقره : 17 .