نشانههاى معنا را روشن مىسازد و لذا درنگ نسبت به اجزاى آن مهم نيست و آن نشانهها و جلوهها به كنايه به كسانى راه مىيابد كه به آن جلوهها خيره شوند . « 1 »
با اين برداشت به كنايههاى قرآن اشاره مىكنيم كه به موصوف سايه ديگرى مىبخشند و آن معانى را كه بافت كلام مىطلبد آشكار مىنمايد ، مثل آيهء
وَ حَمَلْناهُ عَلى ذاتِ أَلْواحٍ وَ دُسُرٍ
« 2 » . يعنى بر كشتى .
مىتوان گفت اين كنايه اشاره به اين دارد كه آن كشتى به تختههايى محكم شده است . اين برداشت با بافت موقعيت دشوارى كه خطر آن را احاطه كرده و هر جنبندهاى را فراگرفته ، سازگار است . خداوند مىفرمايد :
فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ . وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً فَالْتَقَى الْماءُ عَلى أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ . وَ حَمَلْناهُ عَلى ذاتِ أَلْواحٍ وَ دُسُرٍ
« 3 » .
موقعيت در برابر مؤمنان دشوار است و كشتى محكمى براى آنان حاضر شد كه نوح ع به نظارت خداوند آن را ساخت . نكره آمدن الواح بر بزرگداشت و كيفيت دلالت دارد ، يعنى از نوع تختههاى شگفت و بزرگ است . همچنين است نكره آمدن دسر . اين وجه را تعبير
أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا
« 4 » تأييد مىكند . اين عبارت دربارهء چيزى گفته مىشود كه مورد توجه است . وضع و حال پيروان نوح ع در آن موقعيّت دشوار كه به كشتى آماده شده نياز داشتند با آن مناسب است . « 5 »
اهميّت كنايهها در قرآن به عنوان ابزار تعبير اشارهاى خود را مىنمايد كه قرآن كريم براى ارسال مفاهيم خود به اشارههاى بىنياز از شرح و تفصيل در مواردى كه اشاره ايجاب مىكند روى آورده است . كنايههاى قرآن با بافت كلى كلام هماهنگ است و دانشمندان آن را اسباب كنايه مىنامند « 6 » ، مثل آيهء
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها فَلَمَّا تَغَشَّاها حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفاً
« 7 » .
نفس واحدة كنايه از آدم ع است . ملاحظه مىشود كه بافت بر آشكار نمودن دلالت
هامش
( 1 ) فلسفة البلاغة ، صص 187 - 188 .
( 2 ) قمر : 13 .
( 3 ) قمر : 11 و 12 .
( 4 ) مؤمنون : 27 .
( 5 ) التصوير الفنى ، ص 417 .
( 6 ) البرهان ، ج 2 ، صص 301 - 309 .
( 7 ) اعراف : 189 .