كه زمان مباح بودن آميزش مشخص شده و به شب روزه محدود گشت ، مىفرمايد :
فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا ما كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ
« 1 » .
مىفرمايد :
وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ
« 2 » كه « لباس كنايه از نفس است . در اين آيه فرمان به پاك نمودن نفس از كارهاى زشت و عادات ناپسند است . گفته مىشود : فلانى پاكجامه و پاكدامن است ، وقتى به پاكى از عيب و زشتىهاى اخلاقى توصيف مىشود و يا گفته مىشود : « فلانى پاكجامه نيست ، چون لباس با آدمى است و اين كنايه است .
از طرفى هركس كه باطنش را پاك نمايد به پاك نمودن ظاهرش نيز توجه دارد . » « 3 »
مىفرمايد :
أَ وَ مَنْ يُنَشَّؤُا فِي الْحِلْيَةِ وَ هُوَ فِي الْخِصامِ غَيْرُ مُبِينٍ
« 4 » . از زنان به اين كنايه شده است كه در رفاه و زينت كردن پرورش يافتهاند كه اگر لفظ زنان را به كار مىبرد به آن إشعار نداشت . مراد نفى آن ( زن بودن ) از فرشتگان و دختر خدا بودن است .
ملاحظه مىشود كه كنايه به صفت ويژهء زنان يعنى پرورش در ناز و نعمت و زينت كردن اشاره كرده است تا نفى آن با بافت سازگار باشد .
يا مىفرمايد :
وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ
« 5 » . « غل » كنايه از بخل است و يداه مبسوطتان كنايه از بخشش . اين دو كنايه تصوير حقيقت معنوى بخل و بخشش را به تصوير حسى كه معمولا همراه آنهاست بيان مىكند . چون بخيلگويى دستش را بسته است و بخشنده باز مىكند .
در ذهن ، هيچ چيز ثابتتر از تصويرهاى حسى نيست . لذا از آنها به لوازمش تعبير شده به خاطر فايدهء انتقال از امور معنوى به امور حسّى . مفرد آوردن دست ( يد اللّه مغلولة ) و مثنى آوردن در بل يداه مبسوطتان نكتهاى است كه با دلالت دو كنايه تناسب دارد . مفرد آن بر اعتقاد تجسيم يهود دلالت دارد كه غالبا بخشش به دست راست مىباشد . خداوند دروغشان را در دو امر آشكار كرده است ، يكى در نسبت دادن بخل و يكى در توصيف خداوند به يك دست داشتن ، تا رد سخن آنان و انكارشان و
هامش
( 1 ) همان . الكشّاف ، ج 1 ، صص 337 - 338 .
( 2 ) مدّثّر : 4 .
( 3 ) الكشاف ، ج 4 ، ص 181 .
( 4 ) زخرف : 18 .
( 5 ) مائده : 64 .