و گاه غيرمشابهت كه موجب پيدايش مجاز مىشود .
اما كنايه ناشى از آن است كه لفظ در آن به معناى اصلى نمىآيد بلكه به معناى ديگرى است كه در پى آن مىآيد يا در رديف آن است و به وسيلهء معناى اصلى به معناى ديگر اشاره مىنمايد و معناى اصلى را نشانهاى بر معناى ديگر قرار مىدهد . « 1 » پيداست كه به كارگيرى لفظ در غير معناى اصلى آن تنها براساس پيوندى شكل مىگيرد كه ميان دو معنا رابطه برقرار مىنمايد ، مثل مجاز ، اما رابطه در اينجا در تبعيّت محدود مىشود . « 2 » يعنى بر انتقال مبتنى نيست ، چون واژگان در كنايه بر حقيقت باقىاند اما مراد از آن معناى ديگرى است كه همرديف معناى حقيقى است . اين همان برداشت شايع از كنايه است كه از همان زمان كه قدامة بن جعفر در بررسى انواع پيوند لفظ و معنا به آن اشاره كرده « 3 » تاكنون ادامه يافته است . « 4 »
دكتر جابر الفياض بر آن است كه كنايه « عدول از لفظى به لفظى ديگر است كه بر آن دلالت دارد . اين عدول به معناى پنهان كردن آن نيست ، چنانكه به معناى آشكار كردن آن نمىباشد بلكه تنها ترك آن و إعراض از آن است نه بيشتر ، مكنّى عنه از مذكور روشنتر نيست و پنهان هم نيست كه تنها با دقت نظر آشكار شود . بيشتر شبيه به شخصى است كه با پارچهاى نازك پوشيده شده كه عريان نيست و چندان پوشيده هم نيست . » « 5 » لذا معنا در كنايه به واژگان آن اشاره دارد و صراحت ندارد و به همين جهت بررسى كنايه ميان حقيقت و مجاز در نوسان است .
تكيهء كنايه بر معناى دوم يا دلالت حاشيهاى با توجه به برداشت پژوهش معاصر مىباشد . اين معنا را مخاطب از طريق اشاره مىفهمد و معناى نخست با معناى ظاهر در واژگان را بر آن بنا مىنهد . خداوند در توصيف موقعيّت شخص كافر در قيامت كه تحقّق وعدهء خداوند به پاداش يا عذاب را مىبيند مىفرمايد :
الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمنِ وَ كانَ يَوْماً عَلَى الْكافِرِينَ عَسِيراً . وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي
هامش
( 1 ) دلائل الاعجاز ، ص 66 .
( 2 ) التعبير البيانى ، ص 152 .
( 3 ) نقد الشعر ، ص 157 .
( 4 ) الكناية أساليبها ، صص 26 و 27 .
( 5 ) الكناية ، ص 197 .