بازگذاشت . اين سخن در عبارت وى پيداست كه مىگويد : « خلاصه آنكه تصوير معانى به انتقال آن از لفظى به لفظى تغيير نمىكند مگر اينكه گسترش يا مجازى باشد . » « 1 » گويى وى ميان گسترش و مجاز از حيث فراگيرى حوزهء گسترش و محدوديت حوزهء مجاز فرق مىنهد . ابن اثير عهدهدار مسئوليت تبيين اين ايده در تفكيك استعاره و تشبيه از توسّع مىباشد . مىگويد : « اگر در استعاره و تشبيه دقت نماييم درمىيابيم كه در حمل فرع بر اصل به خاطر تناسب بين آندو ، هر دو امرى قياسى مىباشند . » « 2 »
4 . زبان قرآن از معيارهاى علماى بلاغت در قواعد مجاز فراگيرتر است ، چون آنها به دلالت عقلى يا مجازى توجه دارند و به اشاره و حواشى معنا كه واژگان و تركيبهاى آن اشاره دارند ، توجهى نمىنمايند . پيداست كه در مدرنترين رويكردهاى سبكشناختى به تحليل سبك ادبى با مراجعه به قدرت متن بر فراگيرى حوزههاى مختلف معنايى به واسطهء توانمندىهاى اشارهاى زبان آن توجه دارند . « 3 » اگر از تقسيمبندى مجاز به لغوى يا عقلى فراتر رويم ، مىتوانيم پديدههاى فراوان سبكى را كه به اشاره مبتنى است و گسترش ، آن را به وجود مىآورد ، در مجاز وارد نماييم ، مثل :
كنايه
كنايه مفهوم روشنى از گسترش را فراهم مىنمايد و از مقايسهء مفهوم آن با مفهوم مجاز خبر مىدهد ، چون دانشمندان در مجاز شمردن آن اختلاف دارند . اين اختلاف نظر چيزى از طبيعت دلالت در گسترش بهويژه در سبك قرآن را تبيين مىنمايد .
ديديم كه تعبير مجازى بر انتقال كلمه از معناى اصلى آن به معناى ديگر مبتنى است و اين انتقال محكوم به روابط ويژهاى است كه ميان معناى اصلى و مجازى رابطه برقرار مىنمايد . اين رابطه ، گاه مشابهت است و استعاره از آن پديد مىآيد
هامش
( 1 ) دلائل الاعجاز ، ص 265 .
( 2 ) المثل السائر ، ج 2 ، ص 83 .
( 3 ) قراءات ، ص 140 .