تموّج و آرامشى كه دارد شنيده مىشود ، با آنچه كه گوش عرب عادت داشته متفاوت است . اگر ما معانى كلمات و جملات را ندانيم و تنها به لحن و آهنگ خاص و نغمهء روشن قرآن گوش سپاريم ، درمىيابيم كه در آن چيزى از كلام بشرى يافت نمىشود ، چيزى است كه به سرشت شناخته مىشود . « 1 » سنجش به طبع و سرشت هم امرى است نسبى و عموميت ندارد . شايد بررسى دقيق و فراگير ساخت آوايى در قرآن كريم و ساخت آوايى در ادبيات و بيان تفاوت بين دو ساخت به ابزارهاى آوايى نوين ، درستى نظر رمّانى را آشكار مىسازد ، بهويژه اينكه وى كليدهاى آن را در تعادلبخشى آميختگى حروف - نه زياد دور و نه خيلى نزديك - وضع نموده است . « 2 »
توضيح مطلب از اين قرار است كه واژهها هرگاه به هم متصل مىگردند ، در ميان آنها درجاتى از تناسب بهوجود مىآيد كه سخت با هم متفاوت هستند و آنقدر اوج مىگيرند كه از توان بشر خارج مىگردد ، چون حرف اول كلمه با حرف آخر آن و حرف آخر با حرف اول و با حرف اول كلمهء بعد آن به هم پيوند مىخورند . رمّانى اين مسأله را در مقايسه با
لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ
« 3 » و عبارت عرب « القتل أنفى للقتل » شرح داده است . مىگويد : خروج از فاء به لام در كلمهء فى القصاص از خروج از لام به همزه در « القتل أنفى » بهتر است ، چون همزه از لام دور است .
همچنين خروج از ص به ح در القصاص حياة از خروج از الف به لام در « أنفى للقتل » بهتر است . « 4 » يعنى فاء با لام و صاد با حاء هماهنگ است و نوعى آميختگى در اين كلمات چهارگانه را بهوجود مىآورد كه بر بقيّه تعادل در حروف آنها منعكس مىشود . « 5 »
تناسب ، با اهميتى كه دارد و سبك قرآنى از آن بهره برده و در ظهور معانى و تأثير بر احساس مخاطب آن را به كار بسته است ، باز به تنهايى ، اگر امور ديگرى به مدد
هامش
( 1 ) الاعجاز البلاغى ، ص 144 .
( 2 ) النكت ، ص 89 ، و الإعجاز البلاغى ، ص 144 .
( 3 ) بقره : 179 .
( 4 ) النكت ، ص 72 .
( 5 ) الاعجاز البلاغى ، ص 149 .